"توهم، روبنای توجیه"This is a featured page

"توهم، روبنای توجیه"
نارین محمدی

آیا بشر میخواهد تا ابد خود را اشرف مخلوقات بداند؟ آیا پذیزش اینکه او هیچ فرقی با یک عروسک یا کامپیوتر ندارد آنقدر دشوار است که به­خاطرش خونخواری می­کند؟ آیا این موجود غیر از یک مولکول است که برای بقای یک ژن خودخواه[1] به هیچ چیز رحم نکند و از یاد ببرد هدف از آفرینشش چیست؟
می­خواهم به این مسئله بپردازم که بشر[2] انگار معنای تمامی واژه­هایی را که برای راحتی خود فراهم آورده است اشتباه به ­­کار می­برد. مثلاً واژگان "خوبی"،" بدی"، "شادی"،"غم"، "درستی" ،"غلطی" و مهم­تر از همه "جنگ" و "صلح"، که بشر در طول تاریخ آنها را همیشه برعکس به­کار برده است. خیلی جالب است یا بهتر بگویم عجیب است. آیا واقعاً بشر به آگاهی رسیده [3] تا بتواند مرز بین خواسته­های خودش را تشخیص دهد؟ امروزه به طور علنی در اکثر نقاط جهان می­بینیم که بیشتر آنهایی که خواستار صلحند، می­جنگند! و این مسئله آنقدر بغرنج است که به زودی بشر را در باتلاقی از توهماتش فرو خواهد برد و البته اینجاست که اسطوره­های آفرینش همه سقوط کرده­اند و بهتر است که از همین امروز بشر بر این امر واقف باشد که برای پایداری باید اسطوره­های احمقانه را کنار گذاشت.
مذهب مسئله­ای که بیشترین نقش را در ناآگاهی بشر دارد و آن هم از دل اسطوره های چندین هزار ساله­ای چون آدم وحوا و گیلگمش برمی­خیزد و تا به امروز هم می بینیم میلیاردها نفر را چگونه فریفته است. آری این است میراث بشری که به آن می­نازیم! اندوه و فغان و وجدان درد.
از دل همین اسطوره سه دین ابراهیمی برمی­خیزد که هر سه یک خدای مشترک دارند اما هرسه از همان بدو تولد با جنگ همراه بوده­­اند. بله "جنگ" در ادیان ابراهیمی ریشه دارد و هر دینی برای اثبات برتری خود سعی کرده قربانی بیشتری بدهد و یا بگیرد. و بماند که کتابهای آسمانی خود گویای این امر هستند.
بر همین اساس اگر کمی عمیق­تر به قضیه بیاندیشیم، می­بینیم که تمامی آموزشهایی که از دل اساطیر و ادیان برخاسته­اند برعکس جواب داده­اند. به بشر آموخته­اند که خوب باشد و نجنگد؛ اما بشر یک روز را هم بدون جنگ سپری نکرده است. می­گویند صلح خوب است اما، ما تاکنون هیچ نوعی از این صلحی را می­گویند احساس نکرده­ایم! می­گویند دزدی بد است اما همه مشغول دزدی از همدیگرند،[4] دروغ بد است اما کار هیچکس بدون دروغگویی پیش نمی­رود! و در مورد بقیه مسائل هم به همین منوال پیش رفته و می­رود. البته نکات عمیق­تری هم هست اما همین مسائل ساده است که تمدن بشری بر آن بنیان شده است.
همسایه­ای داریم که به شدت مذهبی هستند. یعنی حتی بچه­ 7 ساله­شان هم به طور عجیبی وابسته به عبادت و مسجد است. رعایت مسائل دینی برای آنها بسیار مهم است. یکروز که به طور ناگهانی به بالای پشت بام رفتم، دیدم که به صورت پنهانی مشغول آب برداشتن از تانکر آب من بود. همین که من را دید دست و پایش را گم کرد و شروع به توجیه نمودن کرد. با خود گفتم:" خب نیاز شما بر آموزه­هایتان ارجحیت دارد."
می­بینیم که در همه جای دنیا همینطور پیش میرود. آموزه­ها فقط برای توجیه بکار می­روند برای اینکه ساختار دینی نتوانسته است مسئله نیازهای اساسی بشر را بگونه­ای پی­ریزی کند که برای فراهم آمدنشان نیازی به کاربرد واژگانی چون صداقت و عدم صداقت نباشد و اینکه در دین تعریفی برای منافع شخصی آنگونه که باید وجود ندارد؛ بر همین اساس ما با رونمای تعهد دینی هر کاری انجام می­دهیم. ولی متاسفانه این اشرف مخلوقات نمی­دانم چرا نمی­خواهد بپذیرد؟ یا اینکه واقعاً ما هنوز به این نوع از آگاهی که دوست داریم نرسیده­ایم.
مسئله دیگر، مسئله حقوق انسانی یا حیوانی و جدیداً هم حقوق ماشین­ها [5] است. فکرش را بکنید ،بشر همواره در حال جنگ بوده است. او از این کار لذت می­برد، وگرنه دلیلی برای تداوم آن وجود ندارد. در طول تاریخ جنگ­های مختلفی رخ داده است که امروزه هم همچنان ادامه دارد، فقط ابزار جنگی مدرن شده است. روزانه شمار زیادی افراد انسانی در نقاط مختلف جهان کشته می­شوند. گروههای افراطی در عراق و افغانستان و پاکستان که گل کاشته­اند. در کوردستان عراق زنان به طور وحشیانه­ای به بهانه ناموس کشته می­شوند. در ایران اقلیت­های قومی به بهانه ملی­گرایی و دانشجویان دانشگاه­ها به دلیل اعتراض به شرایط توتالیترگونه سربه­نیت می­شوند. در آفریقا مردم از گرسنگی ­می­میرند، در فلسطین مردم قربانی سیاست کشورهای منفعت­طلب می­شوند و اینها فقط مسائلی هستند که همگی از آن مطلعیم. فجایع بسیاری هم روزانه در حال وقوع است که بر اکثر آنها سرپوش گذاشته می­شود و البته فرقی هم نمی­کند چون در هر صورت از آمار آن کاسته نشده و انگار نخواهد شد. به راستی این چه بیماری است که ما نمی­خواهیم از شرش خلاصی یابیم؟ از این همه ویرانگری چه چیزی نصیبمان شده است؟ مگر غیر از این است که بر تولید جنگ بیشتر افزوده می­شود؟ آیا بشر خجالت می­­کشد رک و راست بگوید که دارد لذت می­برد؟ واقعاً باید خجالت بکشیم چرا که از ما پست­ترها(؟) لااقل با هم این کارها را نمی­کنند. و جالب اینجاست که ما همدیگر را می­کشیم و داعیه دفاع از حقوق حیوانات را هم داریم! این مسئله­ایست که باید به آن توجه کرد. حیواناتی که به صورت طبیعی غذای ما هستند. به راستی خنده­دار است. روز به روز بر آمار کشتار انسانی افزوده می­شود و در مقابل بر مدافعان حقوق حیوانات افزوده می­شود. [6]
بهتر است کمی بیدار شویم، فکر می­کنم مدت زیادی است که بر توهم­هایمان تاکید داریم. اما آیا تاکنون از خود پرسیده­­اید که چرا بشر نتوانسته است این مسائل ساده را که بیماری­ قابل علاجی هم هست، رها سازد؟ ما فکر می­کنیم که جنگ یک مسئله غیر عادیست اما برعکس این خود صلح است که غیرعادیست نه جنگ. ما به جنگ خو گرفته­ایم. به خونحواری و به اذیت و تکه تکه کردن هم. به کلیسا میرویم و شراب را با این تصور که خون مسیح است می­نوشیم و نان را که گوشتش باشد می­خوریم.
به مسجد میرویم و مغزمان را با وعده­ی بهشت شستشو میدهند و ... . این است تمدن چند هزارساله ما و به آن هم مینازیم. جدیداً هم تبلیغات سکسی مثل ازدیاد ساخت مساجد شده استو این خود بحران دیگریست که مثل همیشه شرق قربانی آن می­شود.البته مسئله این است که ایند برای غرب یک روش کنترلی است چرا که غرب با سکس مردم را کنترل کند و اسلام با مسجد.[7]
این همه افراط! فقط به خاطر حفظ قدرت؟ اگر عمر هر انسانی بیشتر از میانگین 80 سال بود واقعاً بشر با خود چه می­کرد؟ اینها همه مشکلاتی هستند که همه در مکالمات روزمره از آن یاد می­کنند اما نمی­دانم چرا هیچکس حاضرنیست قدمی حتی در زندگی شخصی خود برای بهتر کردن اوضاع بردارد؟ روزانه در خیابان، محل کار، اتوبوس و اماکن عمومی همه به اوضاع ایراد میگیرند. همه از جنگ ابراز تنفر میکنند. اما همه در تنهایی خود مشغول کشیدن نقشه برای نابودی دیگری هستند. هرکسی خود را در مرکز جهان می­بیندو خود را ناظر مطلق! یک لحضه حاضر نیستیم خود را جای قربانی فرض کنیم و به خود بگوییم" اگر من جای او بودم آیا دوست داشتم قربانی شوم؟" اما مشکل اینجاست که ما صاحب فرهنگ برتری­طلبی هستیم و نمی­خواهیم از آن دست برداریم. برای اینکه این را به ما یاد داده­اند. این همان آموزشی است که به آن معترضیم اما عیناً همان را برای آموزش بچه­هایمان بکار می­بریم.
داوکینز می­گوید[8]:" اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است." به نظر من همین آموزشها در جاهای مختلف نقش­های مختلفی خواهند داشت. در میان اکثر خانواده­های شرقی وقتی پدر و مادر با این پرسش بچه که من از کجا متولد شده­ام طفره می­روند فقط از ترس اینکه مبادا فرزندشان بی­اخلاق بار بیاید. جوابهای مضحک و غیرمنطقی میدهند که دردسرسازتر خواهد بود. مثلاً" (تو همین جوری به دنیا آمده­ای، تو را خدا به ما داده و يا تو را در كفش پیدا کرده­ایم! و یا از طریق نافم متولد شده­ای.) خیلی به ندرت کسی پیدا می­شود که جواب درست را بدهد و یا اینکه پاسخ را موکول به جستجوی خود بچه کند. در مورد دین هم مسئله­ای بغرنج­تر وجود دارد. خانواده­ها فوراً پاسخ­ها را همانطور که در مغزشان فرو کرده­­اند با اطمینان در مغز بچه­هایشان فرو می­کنند. و هیچ جای شک و جستجویی را باقی نمی­گذارند . انگار که همان لحضه به آنها الهام می­شودو باید حتماً هم پاسخی بدهند. در این مورد داوکینز در سطر دیگری از مقاله­اش می­گوید:دک
"اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم " انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود"، بگوییم "انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود"، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم "براندت کوچولو کاتولیک است". این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد. ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است."
بله اکثر مردم دنیا با همین شکل آموزش پیش رفته­اند و این روش هنوز هم دارد کار خودش را می­کند.
سام هریس[9] نویسنده معاصر آمریکایی در کتابش گفته است:"با یک نگاه مختصر به تاریخ یا به صفحات روزنامه­ها آشکار می­شود که ایده­هایی یک گروه از انسان­ها را از بقیه جدا می­کند تا آنها را برای قصابی دیگران با هم متحد کند، این عموماً ریشه در دین دارد." بشر امروز ساختار تمدنش را بر اساس اسطوره چیده است و تعارضات شدید امروزه هم که خیلی­ها آن را نشات گرفته از دین می­دانند، از همان اسطوره­ها نشات گرفته­اند؛ البته اینجا نمی­خواهم دین را مبرا سازم بلکه منظورم این است که همین ادیان هم ساخته ذهن توهمی بشر است و تا زمانی که به آگاهی نرسد، او نمی­تواند از شر اوهام خلاصی یابد و در واقع مدارس ما هنوز دارند از توهمات تغذیه می­شوند و همین­ها را هم آموزش می­دهند.
اگر اطلاع داشته باشید وضعیت آموزشی در کوردستان عراق به شدت مشکل دارد. وقتی به دولت فشار می­آورند که باید نظام آموزشی تغییر کند بعد از مدتها جلسه­ای تشکیل می­شود و بالاخره به این نتنیجه می­رسند که باید تغییراتی اساسی به وجود آورند. بله این تغییرات در نظام آموزشی[10] یعنی تغییر سیستم پذیرشی دانش­آموزان و دانشجویان نه تغییر در روشهای آموزشی. البته کوردستان عراق فقط یک مثال است چرا که این مشکل کل خاورمیانه است و من احساس می­کنم خیلی­ها دلشان نمی­خواهد این وضعیت تغییر کند و یا واقعاً هراس از تغییر و تحول و دل کندن از سنت­هاست که نمی­گذارد قدمی برداشته شود. البته واقعیت امر این است که در خاورمیانه همیشه "با دست پیش می­کشند، با پا پس." سام هریس در جای دیگری می­نویسد:
"اصول مرکزی هر سنت مذهبی این است که بقیه، مخزن خطای محض هستند یا اینکه در بهترین حالت به نحو گمراه کننده­ای ناکامل هستند. عدم تسامح ذات هر کیش یا ایمانی است."
عدم تسامح مسئله دیگری که به عنوان یکی از دلایل عدم نزدیکی به پیشرفت مطرح می­شود. در دنیایی که در آن مردم از هم بیزارند، تنفر دارند و اکثر اوقات سدهای عجیبی در مقابل هم هستند، نمی­توان کاری کرد مگر اینکه تسامح را از همان کودکی و در مهدها و مدارس و بعدها در دانشگاهها آموزش داد. هیچ جامعه­ای نتوانسته است بدون حرکت گروهی تغییر کند و این نکته­ای بیش از اندازه مهم و اساسی است. البته نباید مسئله جغرافیا را هم فراموش کنیم چرا که تاثیر بسیار زیادی بر تمدن بشر گذاشته است. گرما و سرمای بیش­از اندازه به راحتی مردم را وادار می­کند تا دور هم جمع شوند و یا از هم دوری گزینند. البته امروزه دیگر نمی­توان این عامل را جزو موارد اول قرار داد چرا که بشر توانسته است درصد زیادی از این مشکلات را حل کند؛ البته در عراق و مخصوصاً کوردستان عراق هنوز هم جغرافیا تاثیرش باقیست و نیاز به کسانی دارد که در راس قدرت دلسوزانه (و البته بیشتر برای راحتی خود)راه را برای ورود علم باز کنند. نبود دانشمند و متخصصان در زمینه تکنولوژی روز، خاورمیانه را در افسردگی عمیقی فرو برده است. بله اینجا نیاز به آموزش علم دارد نه ساختن مسجد. اینجا من به صراحت به این مسئله انتقاد می­کنم چرا که هنوز مدرسه واقعی مردم، مساجد هستند و آموزش­دهندگانی که دست از سر مردم برنمی­دارند و با آموزش اوهام راه را بر علاج این بیماری می­بندند، آنها سدهای اصلی هستند که در را به روی آگاهی مردم بسته­اند.
پس بیائیم با آموزش علمی و ارتباطی جهانی، خود و جامعه بشری را از این غل و زنجیر رها سازیم. بیائیم با هم فریاد رهایی از بند ادیان توهمی سردهیم و فریاد بزنیم که ما آزادیم و آزادگی را بدون وجود دین می­خواهیم.
2
آیا زنان در مقابل رنجهایشان مسئولند؟
همه اینها فجایعی به هم پیوسته اند که ارمغان بشریبه شمار می آیند. همه این اتفاقات و بیشتر هم در این کره خاکی محدود رخ می دهد و به نظر همه هم خیلی غیرعادی هستند. واقعاً مسئول همه این فجایع چه کسی یا کسانی هستند؟

وقتی حرف از زنان به میان می­آید فوراً ذهنمان به سمت مسائل تبعیضی و جنسیتی و حقوقی کشیده می­شود. تقریباً دو قرن از جنبش زنان می­گذرد و امروزه هم بحث در این مورد هنوز در صد بحث­های روز جهان است. در دنیایی که آن را سات های جنسیتی حاکمیت می کند، طبیعی است که جنبش زنانه یا مردانه هم شکل بگیرد. این هم که واضح و مشخص است که سیستم حاکم در دنیا مردسالارانه است و اگر زنانی هم بخواهند در این سیستم قدرتی داشته باشند باید خصوصیات مردانه ای به خود بگیرند تا دوام بیاورند. این در نوع خود نه خوب است به بد. مسئله این است که این ساختار و این تعریف تا چه حدی توانسته است به انسانها آزادی فردی را بیاموزد. این مهم نیست که حاکمیت را چه جنس یا چه نژادی برعهده دارد، مهم این است که آیا می تواند شرایط برابری را برای کل بشر فراهم آورد؟ آیا می تواند به انسانها بیاموزد که مسئول اعمال خود باشند؟ آیا می تواند یا توانسته اثباط کند که نژاد پرست نیست؟
دنیای انسانی ما به طرز عجیبی عجیب است. فکرش را بکنید ما انسانها همه از نظر زنتیکی و شکل ساختاریمان مثل هم هستیم اما به طرز وحشتناکی از هم متنفریم. اگر فیلم اوکالیپتو را دیده باشد فکر می کنم که شما هم به این نتیجه خواهید رسید که این فرهنگ هنوز باقی است. در آنجا قبایل سرخپوست آمریکا را به نمایش می گذارد که چگونه همدیگر را قصابی می کنند و بهتر است اگر این فیلم را ندیده اید حتماً آن را ببینید تا خود به این نتیجه برسید که درست است سفید پوستها موقع مراجعه به آنجا آن وضعیت اسفناک را دیدند بهترین کاری که که کردند این بود که همه آن آدم خوارها را قاع و قمع کردند، اما آیا امروزه ما از شر این فرهنگ خلاص شده ایم؟ شاید بگویید که زیادی تند رفته ام و بله که تغییر کرده ایم و آنهایی که دارای چنین ساختاری بودند ما نبوده ایم بلکه نسلی نسل انسان های بدوی بوده اند. بله این درست. ما شما خود و فرهنگتان را با توجه به کجا قضاوت می کنید؟ به نسبت کشور خودتان؟ شهرتان؟ بیائید دنیا را از محدوده زندگی مان فراتر ببریم ببینیم آیا از اعمال شنیعی که گونه انسانی که همنوعان ما هستند، انجام می دهند شرمگین نخواهیم شد؟ بیائید کمی مسع تر بنگریم. به کابل عمیقاً نگاه کنید، به بغداد، به آفریقا، به ایران،و ...، به عشیره نشین هایی که شکم زن حامله عشیره مخالف را پاره می منند و جنین را بر نیزه کرده و در میدان می گردانند. به آفریقایی هایی که آلت تناسلی طخترانشان را قفل می زنند و کلید آن را با شوهرش به گور می فرستند، به احمدی نژادهایی که به خاطر ایده امام زمانشان بمب اتمی می سازند، به بوش هایی که احساس می منند نیروهای غیبی هدایتشان می کند. به مسامانانی که در حج هایشان گوسفندانی را که می تواند غذای یک ماه هر آفریقایی باشد قربانی کرده و دور می ریزند. آری بیائید به اینها هم نگاه کنید. آیا دردناک نیستند؟
همه اینها فجایعی به هم پیوسته اندکه ارمغان بشریبه شمار می آیند. همه این اتفاقات و بیشتر هم در این کره خاکی محدود رخ می دهد و به نظر همه هم خیلی غیرعادی هستند. واقعاً مسئول همه این فجایع چه کسی یا کسانی هستند؟ ظاهراً که همه احساس ناخوشایندی حتی نسبت به شنیدن این اخبار داند، اما آیا واقعاً اگر شما در مقام یا جای آن عشره نشینی بودید که بر اساس اصول فرهنگی شاش رفتار می کند، همین کارها را نی کردید؟ آیا تا به حال از خود این سئوال را پرسیده اید و اگر پرسیده اید چقدر با خود روراست بوده اید؟
البته فکر نکنید که من خود را استثنا قرار می دهم چر که بارها خود را نیز با این پرسش ها روبرو کرده ام و اگر می خواهید بدانید پاسخ من پیست تعجب نکنید ولی جوابم این است که، خب معلوم است من هم همان کار را می کردم. و واضح است که اگر شما هم در ان شرایط آموزش ببینید از این کار لذت خواهید برد. پس لطفاً این طور تصور نکنید که اگر در آن شرایطی که هستید بلند شوید و به میان آنان بروید و بعد خود را جای آنان فرض کنید.



[1] -"منظور همان ژن خودخواهی که ریچلرد داوکینز درباره آن کتابی با همین عنوان نگاشته است.
Richard Dawkins, 1989. "The Selfish Gene".
"ریچارد داوکینز"، جانورشناس و متخصص در آموزش علوم در بریتانیا. او در این کتاب از ژن خودخواهی می­گوید که تمامی طبیعت فقط برای بقای او تولید شده است که انسان هم جزئی از ان می­باسد.
[2] در اینجا من سعی می­کنم کمتر از واژه انسان استفاده کنم چراکه با استفاده از واژه بشر بهتر می­توانم مقصودم را که کل موجود انسانی است بیان کنم کبنی براینکه با به­کاربردن کلمه انسان ممکن است در ذهنمان دسته­بندی کنیم، انسان­های خوب، انسان­های بد.
[3] "- منظور من در اینجا همان آگاهی است که جولیان جینز از آن می­گوید. " "خواستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی"، جولیان جینز، ترجمه خسروپارسا و دیگران، انتشارات آگاه، چاپ اول 1382. درباره ذهن توهمی بشر و آگاهی در سه جلد توضیح مفصلی داده است. البته او نوشته است که امروزه بشر از آن حالت دوجایگاهی خارج شده و به آگاهی دست یافته است ما به نظر من هنوز این حالت هم رخ نداده است.
[4] در این مورد داستان جالب از "ایتالو کالوینو" نویسنده ایتالیایی هست به نام "گوسفند سیاه" توصیه می­کنم آن را بخوانید.
[5] - حقوق ماشین ها (منظور رباط­ها و کامپیوترها نه اتومبیل و ...) تقریباً مسئله جدیدی است که به دلیل مخالفت گروه­هی مذهبی و برتری طلبها ذهن فیزیکالیسنها و مدافعان تکنولوژی را درگیر کرده ­است. این گروه­های مدافع معتقدند که هیچ تفاوتی بین یک کامپیوتر یا رباط که می­تواند مثل انسان خیلی از امورات را پیش ببرد، وجود ندارد. اما گروههای برتری­طلی معتقدند که انسان باید همچنان اشرف مخلوقات باشد و هیچ موجودی برتر از او نیست.
[6] - توجه داشته باشید که منظور من برتری یا کهتری موجودی بر موجود دیگر نیست. بیشتر منظورم تناقضاتی است که بر آنها واقف نیستیم.
[7] - البته این مورد را همسرم در یکی از مباحثش مطرح کرده است که من هم به آن باور دارم و ذکر آن را خالی از لطف نمی­دانم.
[8]-" ریچارد داوکینز"، "کودکان باید خود دینشان را انتخاب کنند" سایت www.secularismforiran.com
[9] - Sam Harris. 1967. " The End of fait". www.samharris.org
[10] - در مورد نظام آموزشی غرب هم در مقاله دیگری مفصلاً توضیح می­دهم و به نقائص آن هم اشاره خواهم کرد.



peacefulplanet1
peacefulplanet1
Latest page update: made by peacefulplanet1 , May 19 2008, 10:09 AM EDT (about this update About This Update peacefulplanet1 Edited by peacefulplanet1

9 words added

view changes

- complete history)
More Info: links to this page
There are no threads for this page.  Be the first to start a new thread.