"توهم، روبنای توجیه"نارین محمدیآیا بشر میخواهد تا ابد خود را اشرف مخلوقات بداند؟ آیا پذیزش اینکه او هیچ فرقی با یک عروسک یا کامپیوتر ندارد آنقدر دشوار است که بهخاطرش خونخواری میکند؟ آیا این موجود غیر از یک مولکول است که برای بقای یک ژن خودخواه
[1] به هیچ چیز رحم نکند و از یاد ببرد هدف از آفرینشش چیست؟
میخواهم به این مسئله بپردازم که بشر
[2] انگار معنای تمامی واژههایی را که برای راحتی خود فراهم آورده است اشتباه به کار میبرد. مثلاً واژگان "خوبی"،" بدی"، "شادی"،"غم"، "درستی" ،"غلطی" و مهمتر از همه "
جنگ" و
"صلح"، که بشر در طول تاریخ آنها را همیشه برعکس بهکار برده است. خیلی جالب است یا بهتر بگویم عجیب است. آیا واقعاً بشر به آگاهی رسیده
[3] تا بتواند مرز بین خواستههای خودش را تشخیص دهد؟ امروزه به طور علنی در اکثر نقاط جهان میبینیم که بیشتر آنهایی که خواستار صلحند، میجنگند! و این مسئله آنقدر بغرنج است که به زودی بشر را در باتلاقی از توهماتش فرو خواهد برد و البته اینجاست که اسطورههای آفرینش همه سقوط کردهاند و بهتر است که از همین امروز بشر بر این امر واقف باشد که برای پایداری باید اسطورههای احمقانه را کنار گذاشت.
مذهب مسئلهای که بیشترین نقش را در ناآگاهی بشر دارد و آن هم از دل اسطوره های چندین هزار سالهای چون آدم وحوا و گیلگمش برمیخیزد و تا به امروز هم می بینیم میلیاردها نفر را چگونه فریفته است. آری این است میراث بشری که به آن مینازیم! اندوه و فغان و وجدان درد.
از دل همین اسطوره سه دین ابراهیمی برمیخیزد که هر سه یک خدای مشترک دارند اما هرسه از همان بدو تولد با جنگ همراه بودهاند. بله "جنگ" در ادیان ابراهیمی ریشه دارد و هر دینی برای اثبات برتری خود سعی کرده قربانی بیشتری بدهد و یا بگیرد. و بماند که کتابهای آسمانی خود گویای این امر هستند.
بر همین اساس اگر کمی عمیقتر به قضیه بیاندیشیم، میبینیم که تمامی آموزشهایی که از دل اساطیر و ادیان برخاستهاند برعکس جواب دادهاند. به بشر آموختهاند که خوب باشد و نجنگد؛ اما بشر یک روز را هم بدون جنگ سپری نکرده است. میگویند صلح خوب است اما، ما تاکنون هیچ نوعی از این صلحی را میگویند احساس نکردهایم! میگویند دزدی بد است اما همه مشغول دزدی از همدیگرند،
[4] دروغ بد است اما کار هیچکس بدون دروغگویی پیش نمیرود! و در مورد بقیه مسائل هم به همین منوال پیش رفته و میرود. البته نکات عمیقتری هم هست اما همین مسائل ساده است که تمدن بشری بر آن بنیان شده است.
همسایهای داریم که به شدت مذهبی هستند. یعنی حتی بچه 7 سالهشان هم به طور عجیبی وابسته به عبادت و مسجد است. رعایت مسائل دینی برای آنها بسیار مهم است. یکروز که به طور ناگهانی به بالای پشت بام رفتم، دیدم که به صورت پنهانی مشغول آب برداشتن از تانکر آب من بود. همین که من را دید دست و پایش را گم کرد و شروع به توجیه نمودن کرد. با خود گفتم:" خب نیاز شما بر آموزههایتان ارجحیت دارد."
میبینیم که در همه جای دنیا همینطور پیش میرود. آموزهها فقط برای توجیه بکار میروند برای اینکه ساختار دینی نتوانسته است مسئله نیازهای اساسی بشر را بگونهای پیریزی کند که برای فراهم آمدنشان نیازی به کاربرد واژگانی چون صداقت و عدم صداقت نباشد و اینکه در دین تعریفی برای منافع شخصی آنگونه که باید وجود ندارد؛ بر همین اساس ما با رونمای تعهد دینی هر کاری انجام میدهیم. ولی متاسفانه این اشرف مخلوقات نمیدانم چرا نمیخواهد بپذیرد؟ یا اینکه واقعاً ما هنوز به این نوع از آگاهی که دوست داریم نرسیدهایم.
مسئله دیگر، مسئله حقوق انسانی یا حیوانی و جدیداً هم حقوق ماشینها
[5] است. فکرش را بکنید ،بشر همواره در حال جنگ بوده است. او از این کار لذت میبرد، وگرنه دلیلی برای تداوم آن وجود ندارد. در طول تاریخ جنگهای مختلفی رخ داده است که امروزه هم همچنان ادامه دارد، فقط ابزار جنگی مدرن شده است. روزانه شمار زیادی افراد انسانی در نقاط مختلف جهان کشته میشوند. گروههای افراطی در عراق و افغانستان و پاکستان که گل کاشتهاند. در کوردستان عراق زنان به طور وحشیانهای به بهانه ناموس کشته میشوند. در ایران اقلیتهای قومی به بهانه ملیگرایی و دانشجویان دانشگاهها به دلیل اعتراض به شرایط توتالیترگونه سربهنیت میشوند. در آفریقا مردم از گرسنگی میمیرند، در فلسطین مردم قربانی سیاست کشورهای منفعتطلب میشوند و اینها فقط مسائلی هستند که همگی از آن مطلعیم. فجایع بسیاری هم روزانه در حال وقوع است که بر اکثر آنها سرپوش گذاشته میشود و البته فرقی هم نمیکند چون در هر صورت از آمار آن کاسته نشده و انگار نخواهد شد. به راستی این چه بیماری است که ما نمیخواهیم از شرش خلاصی یابیم؟ از این همه ویرانگری چه چیزی نصیبمان شده است؟ مگر غیر از این است که بر تولید جنگ بیشتر افزوده میشود؟ آیا بشر خجالت میکشد رک و راست بگوید که دارد
لذت میبرد؟ واقعاً باید خجالت بکشیم چرا که از ما پستترها(؟) لااقل با هم این کارها را نمیکنند. و جالب اینجاست که ما همدیگر را میکشیم و داعیه دفاع از حقوق حیوانات را هم داریم! این مسئلهایست که باید به آن توجه کرد. حیواناتی که به صورت طبیعی غذای ما هستند. به راستی خندهدار است. روز به روز بر آمار کشتار انسانی افزوده میشود و در مقابل بر مدافعان حقوق حیوانات افزوده میشود.
[6]بهتر است کمی بیدار شویم، فکر میکنم مدت زیادی است که بر توهمهایمان تاکید داریم. اما آیا تاکنون از خود پرسیدهاید که چرا بشر نتوانسته است این مسائل ساده را که بیماری قابل علاجی هم هست، رها سازد؟ ما فکر میکنیم که جنگ یک مسئله غیر عادیست اما برعکس این خود صلح است که غیرعادیست نه جنگ. ما به جنگ خو گرفتهایم. به خونحواری و به اذیت و تکه تکه کردن هم. به کلیسا میرویم و شراب را با این تصور که خون مسیح است مینوشیم و نان را که گوشتش باشد میخوریم.
به مسجد میرویم و مغزمان را با وعدهی بهشت شستشو میدهند و ... . این است تمدن چند هزارساله ما و به آن هم مینازیم. جدیداً هم تبلیغات سکسی مثل ازدیاد ساخت مساجد شده استو این خود بحران دیگریست که مثل همیشه شرق قربانی آن میشود.البته مسئله این است که ایند برای غرب یک روش کنترلی است چرا که غرب با سکس مردم را کنترل کند و اسلام با مسجد.
[7] این همه افراط! فقط به خاطر حفظ قدرت؟ اگر عمر هر انسانی بیشتر از میانگین 80 سال بود واقعاً بشر با خود چه میکرد؟ اینها همه مشکلاتی هستند که همه در مکالمات روزمره از آن یاد میکنند اما نمیدانم چرا هیچکس حاضرنیست قدمی حتی در زندگی شخصی خود برای بهتر کردن اوضاع بردارد؟ روزانه در خیابان، محل کار، اتوبوس و اماکن عمومی همه به اوضاع ایراد میگیرند. همه از جنگ ابراز تنفر میکنند. اما همه در تنهایی خود مشغول کشیدن نقشه برای نابودی دیگری هستند. هرکسی خود را در مرکز جهان میبیندو خود را ناظر مطلق! یک لحضه حاضر نیستیم خود را جای قربانی فرض کنیم و به خود بگوییم" اگر من جای او بودم آیا دوست داشتم قربانی شوم؟" اما مشکل اینجاست که ما صاحب فرهنگ برتریطلبی هستیم و نمیخواهیم از آن دست برداریم. برای اینکه این را به ما یاد دادهاند. این همان آموزشی است که به آن معترضیم اما عیناً همان را برای آموزش بچههایمان بکار میبریم.
داوکینز میگوید
[8]:" اینکه تأثیر والدین بر کودک باید قوی باشد کاملاً طبیعی و مطلوب به حساب می آید. مقصود من تأثیر ژنتیک نیست، بلکه منظورم همه ی تأثیرات ناگزیر فرهنگی والدین بر فرزندان است." به نظر من همین آموزشها در جاهای مختلف نقشهای مختلفی خواهند داشت. در میان اکثر خانوادههای شرقی وقتی پدر و مادر با این پرسش بچه که من از کجا متولد شدهام طفره میروند فقط از ترس اینکه مبادا فرزندشان بیاخلاق بار بیاید. جوابهای مضحک و غیرمنطقی میدهند که دردسرسازتر خواهد بود. مثلاً" (تو همین جوری به دنیا آمدهای، تو را خدا به ما داده و يا تو را در كفش پیدا کردهایم! و یا از طریق نافم متولد شدهای.) خیلی به ندرت کسی پیدا میشود که جواب درست را بدهد و یا اینکه پاسخ را موکول به جستجوی خود بچه کند. در مورد دین هم مسئلهای بغرنجتر وجود دارد. خانوادهها فوراً پاسخها را همانطور که در مغزشان فرو کردهاند با اطمینان در مغز بچههایشان فرو میکنند. و هیچ جای شک و جستجویی را باقی نمیگذارند . انگار که همان لحضه به آنها الهام میشودو باید حتماً هم پاسخی بدهند. در این مورد داوکینز در سطر دیگری از مقالهاش میگوید:
دک "اما هنگامی که نوبت به دین می رسد، اتفاق غریبی می افتد. به جای اینکه به روال معمول که می گوییم " انتظار دارم پسر زیدان هم فوتبالیست شود"، بگوییم "انتظار دارم براندت کوچولو هم، که والدین اش کاتولیک های معتقدی هستند، کاتولیک شود"، با شور و حرارت تمام، و بدون لحظه ای درنگ یا تردید می گوییم "براندت کوچولو کاتولیک است". این مطلب را چنان حقیقت آشکاری می گیریم که انگار نه انگار که براندت کوچولو کوچک تر از آن است که بتواند به خودی خود عقاید پیشرفته ای درباره ی الاهیات داشته باشد. ما هموراه، به جز در مورد دین، معتقدیم که تحصیل در یک مدرسه ی خوب به رشد و بالندگی باورها،سلایق، تمایلات، ارزش ها و مهارت های کودک کمک می کند. اما هنگامی که نوبت دین می رسد، جامعه استثنای بزرگی قائل می شود. ما بی گفتگو می پذیریم که براندت، از روزی که به دنیا می آید، طوقی به گردن دارد که بر آن نوشته : این یک بچه کاتولیک است."
بله اکثر مردم دنیا با همین شکل آموزش پیش رفتهاند و این روش هنوز هم دارد کار خودش را میکند.
سام هریس
[9] نویسنده معاصر آمریکایی در کتابش گفته است:"با یک نگاه مختصر به تاریخ یا به صفحات روزنامهها آشکار میشود که ایدههایی یک گروه از انسانها را از بقیه جدا میکند تا آنها را برای قصابی دیگران با هم متحد کند، این عموماً ریشه در دین دارد." بشر امروز ساختار تمدنش را بر اساس اسطوره چیده است و تعارضات شدید امروزه هم که خیلیها آن را نشات گرفته از دین میدانند، از همان اسطورهها نشات گرفتهاند؛ البته اینجا نمیخواهم دین را مبرا سازم بلکه منظورم این است که همین ادیان هم ساخته ذهن توهمی بشر است و تا زمانی که به آگاهی نرسد، او نمیتواند از شر اوهام خلاصی یابد و در واقع مدارس ما هنوز دارند از توهمات تغذیه میشوند و همینها را هم آموزش میدهند.
اگر اطلاع داشته باشید وضعیت آموزشی در کوردستان عراق به شدت مشکل دارد. وقتی به دولت فشار میآورند که باید نظام آموزشی تغییر کند بعد از مدتها جلسهای تشکیل میشود و بالاخره به این نتنیجه میرسند که باید تغییراتی اساسی به وجود آورند. بله این تغییرات در نظام آموزشی
[10] یعنی تغییر سیستم پذیرشی دانشآموزان و دانشجویان نه تغییر در روشهای آموزشی. البته کوردستان عراق فقط یک مثال است چرا که این مشکل کل خاورمیانه است و من احساس میکنم خیلیها دلشان نمیخواهد این وضعیت تغییر کند و یا واقعاً هراس از تغییر و تحول و دل کندن از سنتهاست که نمیگذارد قدمی برداشته شود. البته واقعیت امر این است که در خاورمیانه همیشه "با دست پیش میکشند، با پا پس." سام هریس در جای دیگری مینویسد:
"اصول مرکزی هر سنت مذهبی این است که بقیه، مخزن خطای محض هستند یا اینکه در بهترین حالت به نحو گمراه کنندهای ناکامل هستند. عدم تسامح ذات هر کیش یا ایمانی است."
عدم تسامح مسئله دیگری که به عنوان یکی از دلایل عدم نزدیکی به پیشرفت مطرح میشود. در دنیایی که در آن مردم از هم بیزارند، تنفر دارند و اکثر اوقات سدهای عجیبی در مقابل هم هستند، نمیتوان کاری کرد مگر اینکه تسامح را از همان کودکی و در مهدها و مدارس و بعدها در دانشگاهها آموزش داد. هیچ جامعهای نتوانسته است بدون حرکت گروهی تغییر کند و این نکتهای بیش از اندازه مهم و اساسی است. البته نباید مسئله جغرافیا را هم فراموش کنیم چرا که تاثیر بسیار زیادی بر تمدن بشر گذاشته است. گرما و سرمای بیشاز اندازه به راحتی مردم را وادار میکند تا دور هم جمع شوند و یا از هم دوری گزینند. البته امروزه دیگر نمیتوان این عامل را جزو موارد اول قرار داد چرا که بشر توانسته است درصد زیادی از این مشکلات را حل کند؛ البته در عراق و مخصوصاً کوردستان عراق هنوز هم جغرافیا تاثیرش باقیست و نیاز به کسانی دارد که در راس قدرت دلسوزانه (و البته بیشتر برای راحتی خود)راه را برای ورود علم باز کنند. نبود دانشمند و متخصصان در زمینه تکنولوژی روز، خاورمیانه را در افسردگی عمیقی فرو برده است. بله اینجا نیاز به آموزش علم دارد نه ساختن مسجد. اینجا من به صراحت به این مسئله انتقاد میکنم چرا که هنوز مدرسه واقعی مردم، مساجد هستند و آموزشدهندگانی که دست از سر مردم برنمیدارند و با آموزش اوهام راه را بر علاج این بیماری میبندند، آنها سدهای اصلی هستند که در را به روی آگاهی مردم بستهاند.
پس بیائیم با آموزش علمی و ارتباطی جهانی، خود و جامعه بشری را از این غل و زنجیر رها سازیم. بیائیم با هم فریاد رهایی از بند ادیان توهمی سردهیم و فریاد بزنیم که ما آزادیم و آزادگی را بدون وجود دین میخواهیم.
2
آیا زنان در مقابل رنجهایشان مسئولند؟
| همه اینها فجایعی به هم پیوسته اند که ارمغان بشریبه شمار می آیند. همه این اتفاقات و بیشتر هم در این کره خاکی محدود رخ می دهد و به نظر همه هم خیلی غیرعادی هستند. واقعاً مسئول همه این فجایع چه کسی یا کسانی هستند؟ |
وقتی حرف از زنان به میان میآید فوراً ذهنمان به سمت مسائل تبعیضی و جنسیتی و حقوقی کشیده میشود. تقریباً دو قرن از جنبش زنان میگذرد و امروزه هم بحث در این مورد هنوز در صد بحثهای روز جهان است. در دنیایی که آن را سات های جنسیتی حاکمیت می کند، طبیعی است که جنبش زنانه یا مردانه هم شکل بگیرد. این هم که واضح و مشخص است که سیستم حاکم در دنیا مردسالارانه است و اگر زنانی هم بخواهند در این سیستم قدرتی داشته باشند باید خصوصیات مردانه ای به خود بگیرند تا دوام بیاورند. این در نوع خود نه خوب است به بد. مسئله این است که این ساختار و این تعریف تا چه حدی توانسته است به انسانها آزادی فردی را بیاموزد. این مهم نیست که حاکمیت را چه جنس یا چه نژادی برعهده دارد، مهم این است که آیا می تواند شرایط برابری را برای کل بشر فراهم آورد؟ آیا می تواند به انسانها بیاموزد که مسئول اعمال خود باشند؟ آیا می تواند یا توانسته اثباط کند که نژاد پرست نیست؟
دنیای انسانی ما به طرز عجیبی عجیب است. فکرش را بکنید ما انسانها همه از نظر زنتیکی و شکل ساختاریمان مثل هم هستیم اما به طرز وحشتناکی از هم متنفریم. اگر فیلم اوکالیپتو را دیده باشد فکر می کنم که شما هم به این نتیجه خواهید رسید که این فرهنگ هنوز باقی است. در آنجا قبایل سرخپوست آمریکا را به نمایش می گذارد که چگونه همدیگر را قصابی می کنند و بهتر است اگر این فیلم را ندیده اید حتماً آن را ببینید تا خود به این نتیجه برسید که درست است سفید پوستها موقع مراجعه به آنجا آن وضعیت اسفناک را دیدند بهترین کاری که که کردند این بود که همه آن آدم خوارها را قاع و قمع کردند، اما آیا امروزه ما از شر این فرهنگ خلاص شده ایم؟ شاید بگویید که زیادی تند رفته ام و بله که تغییر کرده ایم و آنهایی که دارای چنین ساختاری بودند ما نبوده ایم بلکه نسلی نسل انسان های بدوی بوده اند. بله این درست. ما شما خود و فرهنگتان را با توجه به کجا قضاوت می کنید؟ به نسبت کشور خودتان؟ شهرتان؟ بیائید دنیا را از محدوده زندگی مان فراتر ببریم ببینیم آیا از اعمال شنیعی که گونه انسانی که همنوعان ما هستند، انجام می دهند شرمگین نخواهیم شد؟ بیائید کمی مسع تر بنگریم. به کابل عمیقاً نگاه کنید، به بغداد، به آفریقا، به ایران،و ...، به عشیره نشین هایی که شکم زن حامله عشیره مخالف را پاره می منند و جنین را بر نیزه کرده و در میدان می گردانند. به آفریقایی هایی که آلت تناسلی طخترانشان را قفل می زنند و کلید آن را با شوهرش به گور می فرستند، به احمدی نژادهایی که به خاطر ایده امام زمانشان بمب اتمی می سازند، به بوش هایی که احساس می منند نیروهای غیبی هدایتشان می کند. به مسامانانی که در حج هایشان گوسفندانی را که می تواند غذای یک ماه هر آفریقایی باشد قربانی کرده و دور می ریزند. آری بیائید به اینها هم نگاه کنید. آیا دردناک نیستند؟
همه اینها فجایعی به هم پیوسته اندکه ارمغان بشریبه شمار می آیند. همه این اتفاقات و بیشتر هم در این کره خاکی محدود رخ می دهد و به نظر همه هم خیلی غیرعادی هستند. واقعاً مسئول همه این فجایع چه کسی یا کسانی هستند؟ ظاهراً که همه احساس ناخوشایندی حتی نسبت به شنیدن این اخبار داند، اما آیا واقعاً اگر شما در مقام یا جای آن عشره نشینی بودید که بر اساس اصول فرهنگی شاش رفتار می کند، همین کارها را نی کردید؟ آیا تا به حال از خود این سئوال را پرسیده اید و اگر پرسیده اید چقدر با خود روراست بوده اید؟
البته فکر نکنید که من خود را استثنا قرار می دهم چر که بارها خود را نیز با این پرسش ها روبرو کرده ام و اگر می خواهید بدانید پاسخ من پیست تعجب نکنید ولی جوابم این است که، خب معلوم است من هم همان کار را می کردم. و واضح است که اگر شما هم در ان شرایط آموزش ببینید از این کار لذت خواهید برد. پس لطفاً این طور تصور نکنید که اگر در آن شرایطی که هستید بلند شوید و به میان آنان بروید و بعد خود را جای آنان فرض کنید.
[1] -"منظور همان ژن خودخواهی که ریچلرد داوکینز درباره آن کتابی با همین عنوان نگاشته است.
Richard Dawkins, 1989. "
The Selfish Gene".
"ریچارد داوکینز"، جانورشناس و متخصص در آموزش علوم در بریتانیا. او در این کتاب از ژن خودخواهی میگوید که تمامی طبیعت فقط برای بقای او تولید شده است که انسان هم جزئی از ان میباسد.
[2] در اینجا من سعی میکنم کمتر از واژه انسان استفاده کنم چراکه با استفاده از واژه بشر بهتر میتوانم مقصودم را که کل موجود انسانی است بیان کنم کبنی براینکه با بهکاربردن کلمه انسان ممکن است در ذهنمان دستهبندی کنیم، انسانهای خوب، انسانهای بد.
[3] "- منظور من در اینجا همان آگاهی است که جولیان جینز از آن میگوید. " "
خواستگاه آگاهی در فروپاشی ذهن دوجایگاهی"، جولیان جینز، ترجمه خسروپارسا و دیگران، انتشارات آگاه، چاپ اول 1382. درباره ذهن توهمی بشر و آگاهی در سه جلد توضیح مفصلی داده است. البته او نوشته است که امروزه بشر از آن حالت دوجایگاهی خارج شده و به آگاهی دست یافته است ما به نظر من هنوز این حالت هم رخ نداده است.
[4] در این مورد داستان جالب از "ایتالو کالوینو" نویسنده ایتالیایی هست به نام "گوسفند سیاه" توصیه میکنم آن را بخوانید.
[5] - حقوق ماشین ها (منظور رباطها و کامپیوترها نه اتومبیل و ...) تقریباً مسئله جدیدی است که به دلیل مخالفت گروههی مذهبی و برتری طلبها ذهن فیزیکالیسنها و مدافعان تکنولوژی را درگیر کرده است. این گروههای مدافع معتقدند که هیچ تفاوتی بین یک کامپیوتر یا رباط که میتواند مثل انسان خیلی از امورات را پیش ببرد، وجود ندارد. اما گروههای برتریطلی معتقدند که انسان باید همچنان اشرف مخلوقات باشد و هیچ موجودی برتر از او نیست.
[6] - توجه داشته باشید که منظور من برتری یا کهتری موجودی بر موجود دیگر نیست. بیشتر منظورم تناقضاتی است که بر آنها واقف نیستیم.
[7] - البته این مورد را همسرم در یکی از مباحثش مطرح کرده است که من هم به آن باور دارم و ذکر آن را خالی از لطف نمیدانم.
[8]-" ریچارد داوکینز"، "
کودکان باید خود دینشان را انتخاب کنند" سایت
www.secularismforiran.com [9] - Sam Harris. 1967. "
The End of fait". www.samharris.org
[10] - در مورد نظام آموزشی غرب هم در مقاله دیگری مفصلاً توضیح میدهم و به نقائص آن هم اشاره خواهم کرد.