به مناسبت انقلاب اسلامی ایرانThis is a featured page




مقدمه
برای اینکه بتوانیم در خاورمیانه دموکراسی­های پایدار بوجود آوریم باید دریک مورد بسیار حساس و دقیق بود. باید در رواج تفکر علمی کوشید. باید تا جائیکه امکان دارد بیاموزیم که از باورهای توجیه­ناپذیر دینی دست کشیده و سراغ باورهای نسبی ولی توجیه­پذیر علمی برویم. در این مورد در جاهای مختلف حرف زده­ام و در اینجا به آن نخواهم پرداخت. در لیست منابع که در انتهای این متن آمده است مقالاتی که قبلاً در این مورد نوشته­ام وجود دارند که با مراجعه به آنها می­توانید ببینید که چرا فکر می­کنم که دین خطرناک است و اینکه چرا فکرمی­کنم که علم یک ایدئولوژی نیست. همنیقدر ساده در اینجا تذکر می­دهم که علم براساس مفاهیم بین­الاذهانی استوار است که بر این اساس پایه مشرکی برای مباحثه بدست می­دهد. به این معنی که حتی اگر در یک مورد عدم توافق وجود داشت با ارجاع به این پایه مشترک می­توانید توجیهی بین­الاذهانی برای این عدم توافق یافته و ارائه کنید. برعکس تفکرات دینی نه تنها بین­الاذهانی نیستند که نمی­توانند بین­الاذهانی یاشند. و ازآنجائی که تفکر اساساً ماهیت بین­الاذهانی دارد، عبارت "تفکر دینی" به هیچ وجهی معنادار نیست. یعنی اگر "خپرتوگ" معنائی داشت، آنگاه عبارت "تفکر دینی" هم معنادار است.
جمهوری اسلامی از کجا آمد؟
براساس تفکر علمی هیچ پدیده­ای ناگهانی رخ نمی­دهد. جمهوری اسلامی در بطن یک سلسله وقایع تاریخی بیرون آمده است که آنها را مختصراً از یک برهه در تاریخ ایران شرح می­دهم.
رضاخان پهلوی در تمام دوران حکومتش توسط عده­ای از روشنفکران که سرچشمه تفکراتشان از آلمان بوده است تغذیه فرهنگی می­شد. او می­خواست که ایران را به یک ابرقدرت و کشوری پیشرفته حداقل در سطح منطقه­ای تبدیل کند. وی احساس می­کرد که برای متحقق کردن این امر باید عاملی برای وحدت بیابد. تنها عاملی که روشنفکرانی نظیر کاظم­زاده ایرانشهر و نیز کسروی در اختیار رضاخان و همفکرانش قرار دادند یکپارچه کردن زبان و فرهنگ بود. رضاخان به دلایلی زبان فارسی را برگزید. دلایل گزینش این زبان بسیار زیادند و از جمله همه این دلایل موارد زیر به نطر من از همه مهمتر هستند:
الف) اکثر روشنفکرانی که به دور رضاخان جمع شده بودند در آلمان تحصیل کرده بودند که مهد تحقیقات آریائیسم بوده است.
ب) به نظر می­رسد که فارسها از زمان صفویه در پی کسب دوباره قدرت و ربودن آن از دست ترکان بوده باشند.
}) به نظر من حمایت قدرتهای خارجی البته اگر به عنوان آخرین پارارمتر تأثیرگذار در نظر گرفته شود نیز بی­تأثیر نبوده است. ترکها برای اروپائیان، با توجه به پیش­زمینه تاریخی­ای که آنها از امپراتوری عثمانی داشتند، متحدان خوبی به حساب نمی­آمدند. عربها در این کشور حامیانی نداشتند و کردها تازه داشتند تحرکات ملی­گرائی را آغاز می­کردند. تنها گزینه در آن زمان ایجاد امپراتوری فارس بوده است.
رضاخان که ظاهراً در ابتدای امر می­خواست اعلان جمهوری کند با مخالف آیت­الله­های اسلامی از جمله مدرس مواجه شد[1]. البه نباید تصور کرد که رضاخان چندان هم جمهوریخواه بوده است و مخالفت روحانیون او را به یک دیکتاتور بدل کرده است. این شخصیت اگر اعلان جمهوری هم می­کرد باز خودش همه کاره مملکت می­بود. یکی از اقدامات بسیار وایرانگر او اجباری کردن زبان فارسی در همه مدارس و نیز ارگانهای دولتی و در رسانه­های جمعی آن زمان بوده است. رضاخان به این ترتیب نظامی را پی ریخت که در واقع در تمام دوران زمامداری مشغول حفر قبر برای خودش بوده است. رضاخان بیچاره در رادیو اعلان می­کرد که "مردم! به زودی سپاه دانش به روستاها گسیل می­شود تا شما و فرزندانتان را باسواد کند و برای شما توالت بسازد تا بوی گند خودتان و میکروبهائی که از کثافتهای خودتان تولید می­شود شما را نابود نکند". بسیاری از مردم فارسی نمی­دانستند. تنها کسی که مردم حرفش را می­فهمیدند آخوند محل بود. این آخوند حتی اگر خودش هم واقعاً فارسی نمی­دانست و از خودش چیزهائی برای مردم بی­سواد و بی­اطلاع روستاها می­گفت، آنها به راحتی باور می­کردند. انها هم حرفهای رضاخان به این صورت ترجمه می­کردند: "رضاخان می­خواهد یک سپاه بفرستد که قرآنها را بسوزانند."
نکته جالب اینجاست که در تمام مدت حکومت پهلوی تنها کسانی که به راحتی در مجامع عمومی برای مردم سخنرانی می­کردند و لازم نبود که برای حرف زدن به زبان بومی جریمه بپردازند، آخوندها بودند. این مردم به مدت نزدیک به نیم قرن از تمام جهان بریده شده و فقط و فقط حرف آخوندها را می­فهمیدند. حال فرض کنید مردم با ابن پیشفرض ذهنی که تجدد اندیشه کفار است بخصوص بعد از اصلاحات ارضی به شهرها هجوم آوردند. این مردم حتماً انقلاب خواهند کرد و حتماً انقلابشان یک انقلاب دینی خواهد بود. مسئله دین آنقدر حساس بود که مارکسیستها برای اینکه در میان مردم نفوذ کنند محمد پیغمبر و علی را هم جزو دارو دسته مارکسیستهای 1500 سال پیش از مارکس قلمداد می­کردند. بازهم اگر پارامترحامیان خارجی را به عنوان آخرین پارامتر تأثیرگذار بر وقابع داخلی ایران درنظر بگیریم واضح است که نتیجه پنجاه و اندی سال سلطنت پهلوی نظام جمهوری اسلامی است. درواقع جمهوری اسلامی فرزند نامشروع سلطنت پهلوی است، و همانطوریکه آقای احمد صفا گوشزد کردند و من هم این حرف را قبول دارم، در واقع وقوع انقلاب اسلامی به منزله شکست دوباره مشروطیت بوه است.
البته این امور تنها زمینه انقلاب را فراهم کردند. جریاناتی به مانند کودتای 28 مرداد سال 1332 که بعدها مادلین آلبرایت از بابت آن عذرخواهی کرد[2]، که دراین مقاله به آن نخواهم پرداخت نیز عواملی بوده­اند که مقدمات عملی بروز این حادثه تاریخی را فراهم کرده­اند. اما نکته اساسی­ای که می­خواهم در اینجا به آن بپردازم سیاستهای خود رضاخان و محمدرضاشاه می­باشد که به نظر من مهمترین عامل بروز انقلاب اسلامی بوده است. شما در آثار مختلفی که فقط به عنوان مثال دو نمونه از آنها را ذکر می­کنم می­توانید تحللیهای فرهنگی را بیابید که چه مستقیم و چه غیر مستقیم به موضوع مورد بحث ما پرداخته­اند. محمدعلی همایون کاتوزیان در آثار مختلفش به نقش عوامل فرهنگی در بروز انقلاب اسلامی اشاره کرده است. علی رضاقلی نیز در "جامعه شناسی نخبه کشی" به نقش عوامل فرهنگی پرداخته هرچند تحقیق او درباره عوامل بروز انقلاب اسلامی نبوده است. اما به نظر من مبحث مرکزی او مبنی بر اینکه فرهنگ مردمان ایران و به نظر من فرهنگ کل منطقه خاورمیانه نخبه­کش است[3]، درست بوده و من به آن می­افزایم که این نخبه کشی همان نیاپرستی است که در زبان روزمره مردم آن را "مرده پرستی" می­خوانند.
یکی از ماجراهای جالب که درجریان انقلاب رخ داده است تسلیم سریع ارتش به انقلابیون است. این امر غالباً در ایران و نزد سران جمهوری اسلامی به بک معجزه الهی تفسیر می­شود. ارائه تفسیر الهی از نظام جمهوری اسلامی به این قصد صورت پذیرفته و می­پذیرد که درپوشی بر جریانات و وقایع دیگری بگذارد. بگذارید به عنوان حاشیه­ای بر متن اصلی نظرم را به اختصار در این باره بیان کنم. نظامی که ادعا می­کند خداوند از آن حمایت می­کند، یا اینکه کسی مثل امام زمان یا هروجودی از این دست آن را هدایت می­کند حتماً چیزهائی برای مخفی کردن دارد، یعنی دارد دروغ می­گوید. البته این در صورتی است که سران نطام را عاقل فرض کنیم. اما اگر به واقع این شخص به حرفهائی که می­زند اعتقاد داشته باشد تنها قضاوتی که می­توان کرد این است که از جهان سه هزار سال پیش مستقیماً به زمان ما شلیک شده است. در هر صورت یا این نظام فریبکار است یا توهم­زده، و درهریک از این دو صورت فوق مشروعیتش را از دست می­دهد. اما نکته آموزنده این است که ما از نظامی که انقلاب و دوامش را متکی بر پروردگار و این جور موارد می­داند می­آموزیم که حتماً چیزهائی در پس پرده دارد، چه خود بداند، یعنی عاقل باشد و چه نداند، یعنی توهم­زده باشد.
یکی از جمله عوامل مهم همانی است که محمد علی همایون کاتوزیان بخصوص در کتابش "تضاد دولت ملت"[4] به آن پرداخته شخصیت خود محمدرضا شاه است. او در فصل هشتم کتابش زیر عنوان "رژیم پهلوی در ایران چونان یک رژیم سلطانی" این را تذکر می­دهد که شاه به هیچ کسی اجازه تصمیم­گیری در هیچ امری را نمی­داده است. بعنوان مثال:
ارتشبد جم و ارتشبد طوفانیان و دریادار احیر عباس رمزی عطایی همگی بر نبود هماهنگی میان دستگاههای مختلف نظامی و لزوم گزارش­دهی مستقیم فرماندهان نیروها به شاه وکسب اجازه از وی برایکم­اهمیت­ترین تصمیم­ها انگشت می­گذارند. (ص. 242)
و همچنین "به گفته طوفانیان، شاه «وزارت جنگی ناکارآمد و ستاد ارتشی.. حتی ناکارآمدتر ایجاد کرده بود، و همه ما جزئی از آن بودیم.»" یا از هم در ادامه:
رمزی عطایی به یاد می­آورد که دوبار از هویدا پرسیده بود چرا از قدرت و اختیاراتش استفاده نمی­کند و نخست­وزیر هردوبار با «شرمساری» پاسخ داده بود که در واقع «چیزی بیش از یک رئیس دفتر نیست». عطایی می­افزاید: «می­­دانید، وزیران مستقیم پیش شاه می­رفتند. من هم، در مقام فرمانده نیروی دریایی، کارهایم را مستقیم پیش اعلیحضرت می­بردم. معاونان وزارت­خانه­ها نیز کارهایشان را مستقیماً پیش او می­بردند. در نتیجه نخست­وزیر دور زده می­شد، رئیس ستاد ارتش دور زده می­شد- سلسله­مراتب در ایران رعایت نمی­شد.»[5] (ص.243)
با این وصف بسیار واضح است که اگر اتفاقی برای کشور می­افتاد نه تنها همه دیر خبردار می­شدند:
جم داستان شگفت انگیزی در مورد اولتیماتوم عراق به ایران در سال 1348 ... نقل می­کند. وی به­عنوان جانشین رئیس ستاد کل ارتش صرفاً شایعه­ای در مورد اینکه اولتیماتومی به وزارت امور خارجه رسیده است می­شنود. .زارت امورز خارجه این شایعه را تأیید می­کند، ولی مشخص می­شود که نخست­وزیر از این اولتیماتوم، که چند روزی از دریافت آن می­گذشته، بی­خبر نگهداشته شده زیرا وزیر امور خارجه (اردشیر زاهدی) روابط خوبی با وی نداشته است. (ص. 243)
در هیچ دوره­ای از تاریخ ایران نیست که از این نمونه­ها سراغ نداشته باشیم. ماجرای حسن صباح و درگیری او با خواجه نظام­الملک، و همچنینی در شاهنامه درگیری کیکاوس با فرزندش، سیاوش، که او را به کشتن می­دهد و یا سیر جریاناتی که به کشته شدن سهراب به دست پدرش، رستم، ختم شد. ما فرهنگی ساخته­ایم که همانطوریکه کاتوزیان بارها به آن اشاره کرده است، برای ما جامعه کوتاه مدت پدید آورده است.
پدیده دیگری که در واقع بنیان جمهوری اسلامی را ریخته است عدم وجود یک سیستم اقتصادی کارآمد و یک طبقه مستقل بود که بتواند، به نطر من، نقش واسطه بین مردم و حکومت را بازی کند. این سیستم اقتصادی که در اروپا به نطام فئودالی مشهور است هیچگاه در ایران وجود نداشته است. این طبقه اقتصادی همواره باعث نرمتر شدن سیاستهای دولت شده و از بروز خودکامگی به شیوه ایرانی جلوگیری می­کرد. در واقع باید گفت که نظام فرهنگی اروپا حتی در دوران قرون وسطی بر نوعی تصمیم­گیری دموکراتیک استوار بوده است. غالباً پدیده­ای که به عناون "رواج دومکراسی" در اروپا از آن نام می­برند به شکل­گیری بنیانهای دموکراسی در آنجا مربوط نمی­شود.[6] بلکه آنچه در آنجا شاهد آن هستیم یک نوع همکاری گروهی و تیمی حداقل در بین اعضای هیئت حاکمه است. به مرور زمان این مشارکت در امر تصمیم­گیری به نوعی گسترش یافته است. به این معنی که رفته رفته افراد بیشتری به جرگه تصمیم­گیرندگان وارد شده­اند. در این راستا به هیچ وجهی غیر قابل تصور نیست که گروههائی که از ابتدا در فرآیند تصمیم­گیری دخیل بوده­اند از ورود افراد نو به این جرگه ممانعت کرده و با ورود آنها مخالف بوده باشند. حتی بیشتر از این، غیر قابل تصور نیست که این افراد همواره از شگردهائی استفاده کنند که نفوذ افراد دیگر بر فرآیندهای تصمیم­گیری را اگر نه کاملاً غیر ممکن، بلکه آن را کند کنند. این فرآیند همان است که معمولاً از آن به عنوان تئوری توطئه عنوان می­کند. هر تعبیری به جز این از تئوری توطئه، به نظر من، غیر واقعنگرانه بوده و حتی توهمی بیش نیست[7]، اما نادیده گرفتن این واقعیت هم خود یک نوع عدم واقعنگری است. در این راستا توطئه صرفاً به یکی از پارامترها، و حتی باید گفت ابزار قدرت سیاسی، بدل می­گردد. در باره اینکه توطئه یکی از پارامترهای مؤثر در کنشها و فرآیندهای سیاسی است همین بس که همانطوریکه آقای شهبازی نشان داده­اند "بهره­گیری از اسناد اطلاعاتی در تاریخنگاری پدیده­ای نو بوده و به مدد تلاشهای محققان در دهه 1980 بالاخره از سال 1993 این اسناد به مرکز اسناد ملی بریتانیا تحویل داده شده است" (ر.ک. یادداشت 7) نیز مجله اکونومیست در شماره 24-30 ژوئیه 1993 از این امر به عنوان "گلاستنوست انگلیسی" نام برده­اند.
عبدالله شهبازی در «"نظریه توطئه و فقر روش­شناسی»[8] درباره انهدام پرونده­های ایران توسط سیا حرف می­زند.[9] در زمینه احتمال مداخله سیا می­توانید به نظر علی میر فطروس در سایت ایران پرس نیوز هم مراجعه کنید.[10]
تفاوت نگرش کاتوزیان و شهبازی در این است که هرکدام به عوامل جداگانه­ای در مینه دلایل مربوط به رخداد انقلاب توجه کرده­اند. شهبازی بیشتر بر عوامل و مداخلات خارجی و کاتوزیان بیشتر به نقش فرهنگ در این زمینه توجه داشته است. من بیشتر تمابل دارم که حرف کاتوزیان را بپذیرم، هرچند فکر می­کنم شهبازی و نظرات او بیشتر از صرف یک توهم است، با اینحال تنها توجه به این وجه اغراق آمیز بوده و نه مسئولیت اعمال ما را به گردن دیگران می­اندازد، که ارزش معرفت­شناختی نیز ندارد.
خلاطه اینکه پارامتر اصلی تأثیرگذار در فرآیندی که درنهایت به انقلاب اسلامی منجر شده است همان عوامل فرهنگی هستند که کاتوزیان و بسیاری دیگر به آنها پرداخته­اند. حتی اگر نقش توطئه را هم در نظر بگیریم به دو دلیل که بیشتر روش­شناختی هستند نمی­توانیم وزن زیادی برای آن قائل شویم. اولین پرسشی که در مواجهه با توطئه یا تئوری توطئه به ذهن من می­رسد این نیست که آیا این امر واقعیت دارد یا نه. برای اینکه بسیار طبیعی است که کشورها در صحنه رقابت برعلیه هم نیز به اقداماتی دست می­زنند. من حتی با پذیرش اینکه ممکن است گروهی دست اندرکار تمام این توطئه­ها باشند، چنانکه آقای شهبازی در صفحه 57 "نظریه توطئه" درباره "سازمان بی­سیم" و نقش تحرکات آن در دوران جنگ سرد و اقرار جولیو آندروئوتی مبنی بر وجود شبکه­ای به نام "گلادیو" که در صفحه 56 همان اثر شهبازی آمده است، چندان مشکلی ندارم. اما با فرض پذیرش تمام این موارد یک پرسش اساسی مطرح می­شود. چرا این گروههای توطئه­گر برای آمریکا اختراع کامپیوتر، اینترنت، و هزاران تکنولوژی دیگر خواسته­اند، چرا برای انگلستان پیشگامی در صنعت و اختراع ماشین بخار، برای آلمان پیشگامی در صنایع شیمیائی و برای فرانسه پیشگامی در تولید ابزار لوکس خواسته­اند و برای ما فقر و بدبختی؟ این توزیع فقر و بدبختی را آنها چگونه و براساس چه پارامترهائی انتخاب کرده­اند؟ اینها تماماً پرسشهائی است که فردی که معتقد به تئوری توطئه است باید با آنها مواجه شود. آقای شهبازی در مقاله "سلطانیسم ماکس وبر و انطباق آن بر عثمانی و ایران: بررسی انتقادی"[11] ایجاد نظام متمرکز استبدادی را نتیجه آشنائی ترکان عثمانی با غرب و ورود "طبقه جدید دیوانسالاران غرب­گرا" می­داند که از دوران عبدالحمید دوم بتدریج در ساختار عثمانی نفوذ کرده­اند. نوشته ایشان در آخرین بند بسیار جالب است. در آخرین خط آخرین بند این مقاله در صفحه 22 می­خوانیم؛ "ظهور و گسترش این طبقه جدید دیوان­سالاران غرب­گرا ابتدا دوره تنظیمات را آفرید و سپس بنیان­های انحلال عثمانی و تأسیس جمهوری ترکیه شکل داد." (تأکید از من است). او اگر دقیق می­بود می­بایست امپراطوری عثمانی را در مقابل جمهوری ترکیه ذکر می­کرد. اما او از کاربرد واژه امپراطوری سرباز می­زند تا ضدجمهوری و طرفدار سلطنت یا امپراطوری به نطر نرسد. این امر در این مقاله بخصوص این امر را به ذهن متبادر می­کند که وی نه تحقیق، که طرز نگارش را بگونه­ای هدایت کرده است تا نتیجه­ای را که می­خواهد حتی برخلاف شواهد تاریخی اتخاذ کند.[12] در مجموع به نظر می­رسد که حتی با اینکه عامل توطئه یکی از عوامل مهم در شکل­دهی به ساختار سیاسی جوامع است، این فرهنگ و کنشهای افراد است که نقش اساسی را بازی می­کند. چرا ماشین بخار در ایران اختراع نشد؟ چرا کامپیوتر در عراق یا ترکیه اختراع نشد؟ بیائید چند لحظه این تز را که گروهی محدود، گیریم عده­ای یهودی، دارند امورات جهان را مطابق منافع خود هدایت می­کنند جدی بگیریم. فرض کنیم که سیا در سال 1953 میلادی مطابق 1332 هجری برعلیه مصدق کودتائی را ترتیب داده است. البته این امر بیشتر از یک فرض است. چون این امری است که مادلین آلبرایت نه تنها به آن اعتراف کرده است که حتی آن را به عنوان واقعه­ای به شمار آورده که ایران را به عقب رانده است.[13] اما باهمه این احوال این بستر شرایط فرهنگی و تاریخی خود ایران بود که زمینه اصلی این کودتا را فراهم کرده بود.
دلیل روش­شناختی دوم که تئوری توطئه را با دشواری روبرو می­کند کاربرد عبارتهائی به صورت "توطئه آمریکا بر علیه ایران" و بصورت کلی "توطئه X برعلیه Y" که در آن X و Y نام دو کشور هستند، می­باشد. در این نوع نگرش به نظر می­رسد که کشورهای Xو Y هرکدام یک مجموعه واحد از عناصر هستند، درحالیکه این امر خود نه تنها منطقاً که تحقیقاً غیرممکن است. آقای شهبازی در مقدمه کتاب معروفش "زرسالاران یهودی و پارسی"[14] نامه­ای از لرد کرزن به دکتر سید محمد هندی را نقل می­کند که من قسمتی از آن را در اینجا می­آورم:
تحولی که در 30-40 سال گذشته [در جامعه انگلیس] رخ داده و در ده سال گذشته با شتاب پیش تاخته... تحولی است نژادی و طبقه­ای که زمام امور ما را به دست دارد... . من به عنصر خارجی اشاره می­کنم و به ویژه به عنصر یهودی که در طی این دوران سال به سال سیطره نیرومندتری بر عمل بین­المللی ما-و آنچه بیشتر نگران کننده است برافکار عمومی ما، بر اخلاقیات ما و بر نگرش ما به شرافت انسانی- به دست آورده است. لازم نمی­دانم به شما یادآوری کنم که نخستین اقدام تجاوزکارانه انگلیس علیه امپراتوری عثمانی به ابتکار دیزائیلی، اولین وزیر یهودی ما صورت گرفت؛...
امروزه امپراتوری بریتانیا نه به وسیله انگلیسیان و طبق اصول انگلیسی یا حتی به خاطر منافع انگلیس، بلکه بوسیله یک دارودسته اشرار بین­المللی اداره می­شود که تمامی حیات اجتماعی ما را به فساد کشیده­اند و پول تنها خدای آنان است... انگلستان به عنوان یک ملت، با تمامی آرمان­های کهن آن و به سان سایر ملت­های مسیحی، دیگر مرده است... (صص 22-23) (تأکیدها از شهبازی است)
اگر به واقع این حرف درست باشد ما دیگر نمی­توانیم از توطئه هیچ کشوری بر علیه کشور دیگری حرف بزنیم. از گفته­های خود شهبازی هم در همین مقدمه پیداست که وقتی از توطئه حرف می­زند منظورش توطئه یک کشور بر علیه سایر کشورها نیست. اما گویا در اکثر مواقع این را فراموش می­کند. اما او از "توطئه غرب" حرف می­زند حال آنکه در جامعه شناسی امروزه دوگانه غرب-شرق مردود است. اما مسئله با جایگزینی X با عبارتهائی مثل "یهودیان" یا حتی دقیق­تر "فلان دارودسته یهودی" حل نمی­شود. بیائید فرض کنیم که مشکل جایگزینی یک عبارت دقیق با X را مثلاً با نام بردن یک یک اعضای تیم توطئه­گر که حتمآ یک مجموعه متناهی از افراد حقیقی و سازمانهای حقوقی می­باشد حل کرده­ایم. حال جای Y چه عبارتی را جایگزین می­کنیم؟ آیا مثلاً کودتای سال 1332 (1953میلادی) برعلیه شخص دکتر مصدق بوده یا برعلیه ایران؟ آیا هرگونه کودتائی برعلیه یک شخص در یک مقام دولتی کودتا برعلیه یک ملت است؟ اینها همه پرسشهائی هستند که یک نظریه توطئه باید به آنها پاسخ دهد. اما بازهم مشکل دیگری وجود دارد و ان خود مفهوم عبارت توطئه است. توطئه به چه معناست؟ آیا اگر بجای اینکه کودتا برعلیه دکتر مصدق رخ دهد، توسط مصدق و برعلیه شاه رخ می­داد، و اگر این فرآیند به نفع، -با تمام ابهام معنای کلمه "نفع"- ایران می­بود، آیا آن را کودتا یا توطئه می­نامیدیم؟
واقعیت این است که کسی از عقب­ماندگی یک کشور سود نمی­برد. اینکه ما نتوانیم مثلاً چیزی تولید کنیم خوبخود هیچ نفعی برای کسی دربرندارد. بلکه آن چیزی که به نام توطئه شناخته می­شود فرآیندی است که طی آن نفع یک دسته بخصوص خودبخود به ضرر عده­ای دیگر تمام می­شود. اما این فرآیندی است که در یک جنگ رودرو با سلاح گرم یا سرد هم رخ می­دهد. چرا ما پیروزی یک طرف در جنگ را اگر با استفاده از حقه­ها و فرآیندهای سیاسی رخ داده باشد توطئه می­نامیم؟
از طرفی واقعیت این است که طرح کودتا در برآوردن اهدافش در طولانی مدت موفق نبوده است. به گفته خود شهبازی هم در سخنرانی­اش به تاریخ 22 آذر 1386 در دانشگاه شیراز گفته است که:
درآمد نفتی شركت نفت انگليس و ايران را به حساب شخصي­اش در لندن واريز می­كرد و اين پول وارد ايران نمی­شد. زمانی كه رضاشاه سقوط كرد دويست ميليون دلار در بانك­های لندن، نيويورك ، سويس و تورنتو پول نقد داشت. به علاوه، ٧٥ ميليون تومان، معادل ٥٠ ميليون دلار آن زمان، در حساب شخصي رضا شاه در بانك ملّي ايران بود.
محمدرضا شاه نيز در زمان سقوط همين وضع را داشت. معروف بود كه محمدرضا شاه ٢٤ ميليارد دلار ثروت دارد.[15]
اگر کودتای اسفند 1299 و نیز مرداد 1332 توسط گروهی به قصد تأمین منافع فردی یا گروهی شکل گرفته است، خود جناب رضاخان و نیز فرزندش در واقع به کودتاچیان پشت کرده­اند. قلدریهای شخص محمدرضا شاه که در پایاین مقاله از آن ذکری به میان خواهم آورد گویای این امر است. کودتا به یاری عناصر داخلی شکل گرفته است. اینکه وضع ایران به این صورت و وضع انگلستان به صورت دیگر است، اینکه مردمان ایران یا عراق و افغانستان و بسیاری از کشورهای آفریقاوی فقیرند و در انگلستان و آمریکا، بعنوان مثال، مردمان از وضع بهتری برخوردارند کاملاً علتهائی مستقل از توطئه و نظایر آن دارند، هرچند توطئه، صرفنظر از ابهام معنای این واژه، یکی از پارامترهای مهم تأثیرگذار در این فرآیند است. چراکه طبق گفته خود شهبازی این گروهها در انگلستان هم به گفته او یکی از کانونها تجارت ماوراء بحار است به فعالیتهای توطئه­آمیز خود مشغولند. توطئه تنها مسیر حرکت نیروهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود را مشخص می­کند.
لذا برای بررسی علتهای اصلی رخداد بهمن 57 مصادف فوریه سال 1979 من نقش عوامل فرهنگی را بررسی کرده و دخالت سایر دولتها و یا قدرتها را به عنوان آخرین پارامتر دخیل در مسأله در نظر خواهم گرفت.
بنیانهای فرهنگی انقلاب اسلامی ایران
برای وارد شدن به بحث جمله­ای را از علی میر فطروس نقل می­کنم:
انقلاب اسلامی ايران شايد نالازم ترين و غيرضروری ترين انقلاب در تاريخ انقلاب­های دو قرن اخير بود زيراکه بیشتر انقلاب­های دو قرن اخير در اوج انحطاط اقتصادی و زوال اجتماعی روی داده­اند، در حاليكه انقلاب 57 در دوران رشد اقتصادی و رونق مناسبات اجتماعی بوقوع پيوسته است. از اين گذشته، وقوع دو رويداد عمدتاً غيرمذهبی (لائيك) يعنی انقلاب مشروطيت (1906) و جنبش ملی كردن صنعت نفت در ايران (1950) ابهامات و تناقضات موجود در چرائی ظهور خمينی و وقوع انقلاب اسلامی را دو چندان می كند. (در سایت ایران پرس نیوز )
از اینرو فکر می­کنم توجه به عوامل فرهنگی در اولویت امر قرار دارد. بدون وجود زمینه­های فرهنگی و تاریخی مناسب طرح توطئه قرین موفقیت نخواهد بود.
اموری را که رخداد انقلاب اسلامی را تسهیل کرده­اند به چند دسته تقسیم می­کنم.
الف) عوامل اقتصادی
ب) عوامل فرهنگی
ج) شخصیت خود محمدرضاشاه
الف) عوامل اقتصادی
به گفته میرفطروس انقلاب ایران "شايد نالازم ترين و غيرضروری­ترين انقلاب در تاريخ انقلاب­های دو قرن اخير بود" چون "بیشتر انقلاب­های دو قرن اخير در اوج انحطاط اقتصادی و زوال اجتماعی روی داده­اند" اما "انقلاب 57 در دوران رشد اقتصادی و رونق مناسبات اجتماعی بوقوع پيوسته است." اگر این حرف درست هم باشد-که فکر نمی­کنم همه با آن موافق باشند؛ به عنوان مثال بابک مهدیزاده در مقاله­ای تحت عنوان "نتیجه معکوس سیاستهای اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی دو شاه پهلوی"[16] در سایت آفتاب و یا مقاله "Socio-Economic Roots of Radicalism? Towards explaining the appeal of Islamic Radicals"[17] نوشته [18]Alan Richards به نقش عوامل اقتصادی و اجنماعی حتی در رادیکالیسم اسلامی اشاره شده است، و بسیاری از نمونه­های دیگر که در آینده اگر فرصتی دست دهد فهرستی از منابع مطالعاتی از مهمترین مطالعات انجام شده درمورد انقلاب ایران فراهم خواهم کرد- بازهم می­توان بطریقی دیگرازنقش عوامل اقتصادی صحبت کرد. می­توان فرض کرد که انقلاب اسلامی در ایران به خاطر منافع اقتصادی رخ نداده باشد، اما در عین حال اصلاحات اقتصادی رضاخان و پسرش می­تواند انگیزه­هائی غیراقتصادی برای انقلاب ایجاد کرده باشد. بعنوان مثال اصلاحات اقتصادی می­تواند باعث ایجاد شوک فرهنگی در ایران شده باشد.
اما مهمترین نقشی که به نظر من از جانب عوامل اقتصادی در زمینه­سازی برای انقلاب ایران مؤثر بوده است، قانون ارث اسلامی است که اجازه انباشت ثروت را نمی­دهد؛ همانطوریکه هم کاتوزیان و هم شهبازی به این امر اشاره کرده­اند. در طول تاریخ ایران ما همواره می­بینیم که هرنسلی همواره باید از نو شروع کند. بعنوان مثال وقتی که به تاریخ بیهقی نگاه می­کنیم، می­بینیم که با مرگ سلطان محمود غزنوی، سلطان مسعود با چه تلاشها و خدعه­هائی خود را به تاج و تخت می­رساند. این امر مانع از انباشت ثروت شده و لذا خود تأثیرات فرهنگی دارد. قوانین ارث اسلامی براساس اصل عدالت تنظیم شده است، اما قوانین ارث در اروپا براساس اصل حفظ و انباشت ثروت. همین امر خود باعث شده است تا هیچگاه یک طبقه پایدار قدرتمند در ایران شکل نگیرید که بتواند در مقابل انقلاب مردمی ایستادگی کند. مقایسه­ای بین وضعیت ایران و انگلستان بسیار جالب است. انگلسات حتی در تمام دورانی که اروپا و بخصوص آلمان و فرانسه درگیر انقلابهای پشت سر هم بودند با هیچ انقلابی مواجه نبود. این امر موجب ثبات اقتصادی و نیز سیاسی و فرهنگی در این کشور شده است. اما در ایران می­بینیم که هر پادشاهی حتی فرزند پادشاه سابق باید از نو همه چیز را تقریباً از صفر شروع کند. در همین 500 ساله اخیر در ایران ما شاهد حداقل 5 بار تغییر نظام حکومتی را در ایران شاهد هستیم؛ به ترتیب ایلخانان، صفویان، محمود افغان و یک دوره بی­نظمی، افشاریه که تمام مدت آن در جنگ گذشت، زندیه و دوره از هم گسیختگی، قاجاریه بعنوان بهترین و باثبات ترین دوره بعد از صفویان، حکومت 50 ساله پهلوی­ها و اکنون جمهوری اسلامی. و تمام این جابجائی­ها در قدرت از یک حکومت به حکومت دیگر فقط با جنگ و خونریزی و یا کودتا و نابسامانی صورت گرفته است. در مقابل انگلستان در این همه مدت از ثبات سیاسی نسبتاً خوبی برخوردار بوده است. این کشور در مدت 500سال اخیر تنها در حال انباشت سرمایه و بهره­برداری از منابع طبیعی و نیز سازماندهی تکنولوژی بوده است.
اگر به دوران انقلابهای فرانسه نگاهی بیندازیم می­بینیم که در تمام این مدت بریتانیا می­توانسته است فرانسه را اشغال کند اما در تمام این مدت تنها کاری که انگلستان کرده است این بوده که مواظب شرایط درونی کشور خود باشد تا بتواند موج انقلاباتی که سرتاسر قاره اروپا را درنوردید از سر بگذراند. شاید یکی از بزرگترین شانسهائی که انگلستان آورده باشد کشف قاره آمریکا و به نوعی اخراج تمام عناصر انقلابی به این سرزمین نو بوده است. شاید تمام عناصر انگلیسی که می­توانسته­اند علی­الاصول در این کشور طلایه دار انقلاب باشند به امریکا مهاجرت کرده بودند. بخصوص اینکه جنگهای استقلال آمریکا با فاصله کمی قبل از انقلاب فرانسه آغاز شدند.
نکته مهم دیگری که بیان آن به نظرم ضروری می­آید این است که گفته میرفطروس مبنی بر اینکه انقلاب ایران شاید یکی از غیرضروری­ترین انقلابهای تاریخ دو قرن اخیر انقلابات بوده است، این است که ایشان فرض می­کنند که حرکت انقلابی باید از منطق برخوردار باشد. اما اگر به تاریخ نگاه کنیم می­بینیم که انسانها در بسیاری از کنشها، بخصوص در کنشها و واکنشهای دسته­جمعی کمتر از منطق بهره می­برند. لام نیست که انقلاب حتماً از دلایل عقلانی برخوردار باشد. به نظر من علی­الاصول انقلاب نمی­تواند از دلایل منطقی برخوردار باشد. به نظر من همیشه یک عنصر غیر عقلانی در پس­زمینه یک حرکت انقلابی وجود دارد.
بطور خلاصه اینکه انقلاب اسلامی به انحاء مختلف دلایل اقتصادی دارد، اما نه آن دلایلی که احزاب با نگرشهای کمونیستی و مارکسیستی تبیین می­کنند. من وقتی که می­گویم انقلاب اسلامی ایران دلایل اقتصادی دارد به هیچ وجهی منظورم این نیست که قشر فقیر بر علیه ظلم و جور ثروتمندانی که مارکسیستها آنها را بورژوا می­نامند پدید آمده است. من این انقلاب را به هیچ وجهی تقابل پرولتاریا و بورژوازی نمی­دانم. ار فرصتی دست دهد بطور مبسوط­تری به این موضوع خواهم پرداخت. اینجا فقط یک سؤال اساسی مطرح می­کنم. در سال 1356 اوریانا فالاچی با محمدرضاشاه پهلوی مصاحبه کرده بود. در این مصاحبه محمدرضاشاه با اطمینان کامل از قدرتش صحبت می­کرد طوری از افزایش قیمت نفت حرف می­زد که اوریانا فالاچی وحشت کرده بود. این امر نشان می­دهد که تا این تاریخ خبری از انقلاب نبود. حتی طبق گفته شواهد عینی بسیاری که حوادث دوران انقلاب را به یاد دارند تا دیماه سال 57 خبری از انقلاب و تغییر رژیم نبود. چه شد که ناگهان با ظهور خمینی همه چیز تغییر کرد؟ من فکر می­کنم، با توجه به تلاشهای بسیاری، از جمله علی شریعتی، که تبیینی مارکسیستی از اسلام یا به عبارت دیگر تبیینی اسلامی از مارکسیسم ارائه می­کردند، همه آن افرادی که در حسینیه ارشاد تهران سخنرانی می­کردند، که تنها چیزی که قادر بود یک حرکات عظیم مردمی را د رایران به راه بیندازد یک انگیزه دینی بوده است. البته این ادعا به خودی خود امری منحصر به فرد را راجع به انقلاب اسلامی ایران بیان نمی­کند، ممکن است اگر به تمام انقلابهای دنیا نگاه کنیم همین نوع انگیزه­ها را بتوانیم سراغ بگیریم. اما مهمترین تأثیری که عوامل اقتصادی در ایجاد زیر بنیانهای انقلاب اسلامی داشته­اند نه بطور مستقیم، بلکه تأثیرات فرهنگی ناشی از عوامل و به اصطلاح اصلاحات اقتصادی دو شاه پهلوی بوده است.
ب) عوامل فرهنگی
در مورد نقش عوامل فرهنگی در ایران همین بس که تمام آنچه که به عنوان مدرنیسم در ایران شناخته می­شود از دوران مشروطیت به این کشور راه یافته است. به عنوان مثال داستان نویسی، روزنامه­نگاری و هرچیز مدرن دیگر. اما با اینحال این کشور نشان داده است که از پتانسیل و بالقوگی بالائی برخوردار بوده است. فقط با توجه به این امر که بوف­کور صادق هدایت فقط 50 سال پس از ورورد مفهوم داستان نویسی مدرن به ایران نوشته شده است، این امر هویدا می­گردد. اما شاید به تعبیری بتوان گفت که از بخت بد متفکران و روشنفکران ایران قبل از همه با تفکرات فلسفی فرانسه گرم انقلاب و ادبیات انقلابی بود آشنا شد. شاید اگر این روشنفکران قبل از اینکه با ادبیات و فلسفه فرانسه آشنا شوند محافظه­کاری انگلیسی را می­آموختند تاریخ ایران تغییر بسیاری می­کرد. می­خواهم بگویم درست است که کشوری مثل ایران مشکلات اقتصادی داشت، اما اینکه چه راهی را برای حل این مشکل برگزیند مسئله­ای است که مستقل از خود مشکل اقتصادی عمل می­کند. همانطوریکه قبلاً در همین مقاله گفتم من حرف علی ­رضا قلی را که معتقد است که نخبه­کشی از رسوم جامعه ایرانیان است به نحوی از انحاء قبول دارم. البته نه به این فرم ساده. به عنوان مثال اسطوره رستم و سهراب را در نظر بگیرید. طبق این اسطوره پدر پیر فرزند جوانش را نادانسته قربانی می­کند و بعد در ماتم او می­گرید. کیکاووس شاه هم نوشدارو را خیلی دیر به او می­رساند. نکته جالب این است که در این اسطوره نوشدارو که می­تواند جان این جوان را نجات دهد در دست کیکاووس شاه است. این پادشاه است که درباره زندگی و مرگ افراد تصمیم می­گیرد. این سیستم اجتماعی بگونه­ای اسقرار یافته است تا هرنوع تفکر جدیدی را به نحوی از انحاء سرکوب کند. مرگ سهراب جوان به دست پدر کهنسال نشان دهنده غلبه سنت بر مدرنیته است. تاکنون ما همواره در طول تاریخ با این مشکل مواجه بوده­ایم. البته این امرخود دلیلی دارد که در این مقاله به اختصار بسیار به آن خواهم پرداخت.
مسئله اصلی در ساختار روشنفکری در خاورمیانه نهفته است. امروزه می­دانیم که بسیاری از مسائل ریاضی و فلسفی که برای اولین بار در یونان باستان بطور دقیق مورد بررسی و تحلیلی قرار گرفته­اند از تفکراتی ریشه گرفته­اند که در خاورمیانه ماقبل برخاستن یونان مورد بحث بوده­اند. همانطوریکه در تاریخ علم کمبریج به آن اشاره شده است با شروع تاریخ یونان برای اولین بار در تاریخ به آثاری بر می­خوریم که اثر مؤلف بر آنها نقش بسته است. در خاورمیانه قبل از این تاریخ هیچ اثری نقش مؤلف برخود ندارد. تمام آثار این منطقه را امروزه به نام پادشاهان می­شناسیم. به عنوان مثال بسیاری از الواح که در زمان سارگون اکدی جمع­آوری و نوشته شده­اند را نه به نام متفکرانی که شبانه روز درباره این مسائل تفکر کرده و آنها را نگاشته­اند که به نام سارگون اکدی می­شناسیم. یعنی اینکه ساختار تفکر و روشنفکری در خاورمیانه همیشه تحت انقیاد سیاستمداران قرار داشته و لذا روشنفکر خاورمیانه­ای سیاسی می­اندیشد[19]. این امر می­رساند که برخلاف نظر شهبازی که می­گوید در دنیای اسلام ماقبل استعمار افراد همزیستی مسالمت آمیز داشته­اند، افراد در واقع تحت انقیاد یک قوه قهریه می­زیسته­اند که عتوسط قوای نظامی پادشاه بر آنان تحمیل می­شد. اینجا پادشاه درواقع نماد سنت است. هر نوع سیستم جدید تفکری یا پراکتیکی در ابتدای امر می­بایستی توسط شخص پادشاه کنترل شود. این امر البته به­خودی­خود نشان دهنده صفات اخلاقی خاصی نیست. یک چنینی نظامی الزاماً یک نظام خشن و تندخو نیست. چنانکه کانوزیان می­گوید گاهاً پادشاه به خاطر دانش یا حتی یک کلمه حرف شخص محکوم به مرگ می­توانست او را عفو کند. (کاتوزیان، همان منبع، ص37) اما اصول و قواعدی که در این نظام به کار گرفته می­شود نمی­تواند یک نظام حقوقی بلندمدت پدید آورده و به این طریق نمی­تواند باعث انباشت گردد؛ انباشت سرمایه و انباشت علم. به این طریق است که یک جامعه کلنگی یا یک جامعه کوتاه مدت –به تعبیر کاتوزیان- شکل می­گیرد. نظامی که در آن همه امور به یک شخص یا یک سیستم وابسته است نظامی است که ناچاراً هر نوع شیوه و تفکر جدیدی را سرکوب می­کند. علم در چنین جامعه­ای امکان رشد ندارد. دلیل اصلی این امر البته ساختار علم است. من در این مورد در مقالات متعددی حرف زده­ام و اکنون به آن نمی­پردازم. من در سلسله مقالاتی با عنوان "آیا دین یک علم است؟"[20] این امر را مورد بررسی قرار داده­ام و بیان کرده­ام که علم یک ساختار دموکراتیک و لیبرال دارد. در جامعه با یک نظام خودکامه محال است که علم بتواند رشد کند. همچنینی است ساختار اقتصادی. تاکنون با توجه به تاریخ می­دانیم که علی­رغم تمام انتقاداتی که به کاپیتالیسم وارد است موفق­ترین سیستم تجاری بوده و نکته جالب این است که جوامعی که بیشترین سهم را در تولید علم دارند، ازساختار اقتصادی کاپیتالیستی برخوردار هستند. البته این وابستگی امری است که تنها با ارائه آمار نمی­توان آن را جدی گرفت. به هرحال به یک توضیح علی نیاز داریم که این وابستگی را در بطن یک قانون توجیه کند. اینجا به این مسئله نخواهم پرداخت؛ فقط به اختصار بیان می­کنم که هم در ساختار علم و در ساختار اقتصاد یک قانون مشترک نهفته است که بخصوص برای فرهنگهای خاورمیانه­ای، در طول تاریخ، درک آن بسیار مشکل بوده است. و آن قانون این است که این دو درواقع هیچ قانون یا اصل غیر قابل نقضی ندارند. سیستم اقتصادی که بر بنیانهای اخلاقی و یا هر نوع ایدئولوژی غیر قابل نقض دیگری استوار باشد ممکن است که در تنهائی و انزوا بتواند پیشرفت کند، اما به محض اینکه پای رقابت با سایر سیستمهای اقتصادی در میان باشد، در مقابل سیستمی که از هیچ اصل ثابت و غیر قابل نقضی جز سودآوری- که البته به محض سودآور نبودن اقتصاد مفهومش را از دست می­دهد- تبعیت نمی­کند به زانو درخواهد آمد. به این دلیل است که تجارت دنیای اسلام بعد از ورود پرتقالیها و بعد از آن هلندیها و انگلیسیها به زانو در آمد. اینکه این سیستم نوپائی را که به دنیای اسلام وارد شده و آن را از رقابت برکنار کرد توسط تحلیلیهائی نظیر:
اروپائیان [،..] آزمندانه چشم به ثروتهای شرق دوخته بودند و راه دستیابی سریع به آن را نه در کوشش و رقابت مسالمت­آمیز و عملیات متعارف تجاری که در تهاجم و تصرف قهرآمیز و سوداگریهای ضد انسانی می­دیدند، ... (عبدالله شهبازی، زرسالاران، جلد اول، ص.46)
محکوم کنیم در واقع نه تنها کمکی به ما نمی­کند بلکه بازهم مانند طول تاریخ باعث عقب ماندگی ما خواهد شد. واقعیت این است راه اروپا به سوی شرق بسته بود و اروپائیان جز اینکه دست به این تهاجم بزنند راهی برای زنده ماندن نداشتند. واقعیت این است که در جنگل درختان بزرگ مانع رشد درختان جوان می­شوند. راهی برای رقابت باقی نمانده بود جز همین طریقی که اروپائیان پیش گرفتند. مسئله این نیست که من بخواهم به آنها اعاده حیثیت کنم، مسئله عمیق­تر از این است. مسئله این است که به نظر من آنها جرمی مرتکب نشده­اند که بخواهند که از آنها اعاده حیثیت شود. در این مورد من در مقالات بعدی به اندازه کافی حرف خواهم زد. مسلمانان در آن تاریخ می­بایستی هوشیار می­بودند که نبودند. قالباً گفته می­شود که با شروع رنسانس غرب از خواب برخاست و شرق به خواب فرو رفت، اما به نظر من این تعبیر درستی نیست. شاید با رنسانس غرب از خواب برخاسته باشد اما آنچه که به نظر من مسلم است این است که شرق و بخصوص ایران با آغاز رنسانس به خواب نرفته است چرا که در تمام تاریخ این خطه در خواب بوده است. شهبازی از قول کرزن می­گوید:
هنوز دوسال از قرن جدید [سده شانزدهم] نگذشته بود که کاشف کامیاب [گاما] با سمت فرماندهی دسته­ای قوی از چند ناو دوباره به کار افتاد تا آنچه را که فقط کشف کرده بود این بار تصرف کند.... بدون اجازه دولت پرتقال هیچ کشتی در آقیانوسها حق عبور نداشت. فاتحان برای خود حق انحصاری مبتنی بر زور تأمین کرده بودند. از ژاپن تا بحر احمر همه جا بیرق آن دولت در اهتزاز بود. ( زرسالارن، جلد اول، صص.53-54)
اما چرا باید پرتقالی­ها اینگونه مصرانه تمام این منطقه وسیع را تحت سلطه بگیرند. بیائید پاسخ این پرسش را از زبان خود شهبازی بشنویم:
... ،کالاها از طریق زمین یا مسیرهای کوتاه آبی (بندر به بندر) حمل می­شد، در دست تجار گوناگون دست به دست می­گشت و سرانجام از طریق تجار ایتالیائی و یهودی با قیمتی نه چندان ارزان به بازارهای اروپا می­رسید. درواقع، بازارهای اروپا یکی از منابع اصلی رونق ثروت و تجار مسلمان از یکسو و تجار ونیزی و جنوائی و یهودی، که انحصار خود را بر بازارهای اروپا برقرار کرده بودند از سوی دیگر بود. (زرسالاران، ص.42)
آیا امروزه سیل هجوم مسلمانان به غرب که آنها را به وحشت انداخته است[21] همان دلایلی را ندارد که باعث شده است تا پرتقالیها و انگلیسیها به اینجا هجوم آورند؟ آیا اسلام رادیکال در واکنش به امپریالیزم در همان نیروهائی ریشه ندارد که زمانی پرتقالیها و، هلندیها، اسپانولیها، فرانسویها، آلمانیها، ایتالیائیها و انگلیسیها را به استعمار سوق داده و آنها را به نیروهای استعماری جهان بدل کرده است؟ و در این میان پرسشی دیگر مطرح می­شود. چرا انگیزه­های یکسان باعث پاسخهائی تا این حد متفاوت شده است؟ آیا جز تفاوت زمانی پس­زمینه فرهنگی عاملی اساسی نیست؟ همه اینها پرسشهائی است که پاسخ گفتن به آنها برای درک کردن بنیانهای فرهنگی ما که نه تنها با هیچ حادثه­ای که مسلماً با حوادث انقلاب اسلامی هم بی­ارتباط نیستند، ضروری است. سیستم اجتماعی ایران و حتی به نظر من خاورمیانه بگونه­ای است تا هرنوع نوآوری را تقریباً غیرممکن می­سازد. ماجرای حسنک وزیر، امیرکبیر، مصدق و ... . البته این امر به این معنی نیست که جامعه در برابر نوآوری جبهه­گیری می­کند. منظور من این است که حتی خود نوآوران و مبدعان بگونه­ای رفتار می­کنند که می­توان گفت خودشان برعلیه خودشان توطئه می­کنند. این امر به روانشناسی اجتماعی ما مربوط است. ما شاید بگونه­ای برنامه­ریزی شده­ایم تا هرنوع تغییر اساسی در سیستم اجتماعی را غیر ممکن سازیم. به همین خاطر است که تمام تاریخ ما در دور باطل شورش، جایگزینی یک امپراتور جدید، دوباره شورش و جایگزین کردن سلطان و بازهم شورش و ...، گیر کرده است. در واقع رویداد انقلاب اسلامی هم از تمام وقایع تاریخی ایران متمایز نیست و ادامه همان روند تاریخی گذشته است. چگونه قدرت از هخامنشیان به سلوکیان و از آنها به اشکانیان و از آنها به ساسانیان انتقال یافت؟ چند پادشاه هخامنشی به مرگ مشکوکی مرده­اند؟ آن موقع که خبری از انگلیس و آمریکا نبود. البته برای نجات دادن تز توطئه می­توان به افرادی مانند پورپیرار پناه برد که تمام تاریخ این منطقه را از توطئه یهودیان لبریز می­بینند. اما قبل از یهودیان چرا سومر، ایلام، و آشور، بابل و دیگران دائماً با هم جنگ داشتند؟ این امر به یک سابقه طولانی­مدت فرهنگی برمی­گردد که در طول نسلها به ما منتقل شده است و بدون اینکه آگاه باشیم در نیروهای روانی و نیز اجتماعی ما تأثیرگذار است. فقط توجه به این نکته که بین رسیدن انگلیسیها به هندوستان و فتح آن که مقارن با پایان کار تیپوسلطان است حداقل چیزی حدود 200سال فاصله است، باید حقایق بسیاری را برای ما روشن کند. انگلیسیها از نابسامانیها و نارضایتیهای درونی این منطقه برای نفوذ خود استفاده کرده­اند. نکته دیگر اینکه وقتی که پرتقالیها بنادر مهم را یکی یکی در هم می­کوبیدند چرا از همان آغاز یک نیروی مقاوم در برابر آنها شکل نگرفت؟ چرا این نیرو می­بایست تا به ژاپن برسد؟ این امر گویای تفاوت عمیقی بین فرهنگ گذشتگان این منطقه و گذشتگان پرتقالیها و اسپانیولیها و انگلیسیهاست. البته همانطوریکه پادشاه اسپانیا چند وقت پیش گفته است تفاوت عظیمی هم بین انگلستان و اسپانیا وجود داشت. اسپانیائی­ها طلا می­بردند و انگلیسیها به فکر تولید و فروش محصولات بودند. انگلیسیها بودند که بر کولنی­سازی پا فشردند و از آن به عنوان نیرو محرکه اصلی اقتصاد خود سود جستند. در تمام این مدت هیچ جبهه مشترکی در برابر این نفوذ شکل نگرفت. علیرغم اینکه تلاش می­شود تا عامل اصلی جنگهای صفویان و عثمانیان را نفوذ انگلیسیها قلمداد کنند، اما اگر این دو دعوای دیرینه­ای با هم نداشتند نمی­شد آنها را به جنگ برعلیه یکدیگر ترغیب کرد. از تاریخ بیهقی پیداست که جنگ بین اعراب و فارسها یک جنگ دیرینه بوده و هیچ ربطی به حضور انگلستان یا یهودیها ندارد. در تاریخ بیهقی در ماجرای "افشین و بودلف" می­خوانیم که خلیفه معتصم از ناسازگاری دیرینه بین عرب و عجم حرف می­زند و عهد می­کند که افشین از دستش جان سالم بدر نخواهد برد. تمام این داستان از ماجرای رقابت برتری­جویانه بین عرب و عجم است. از هر سو که به قضایای تاریخی ایران نگاه کنیم به هیچ وجهی نمی­توانیم هیچ بخشی از وقایع تاریخی آن را با الفاظی مثل توطئه و کودتا و از این قبیل تفسر کنیم، هرچند اینها هم در روند جریان بی­تأثیر نیوده­اند اما این وقایع مسیر کلی تاریخ را تعیین نمی­کنند. آنها فقط از بین گزینه­های موجود یکی را که معمولاً باید قویترین هم باشد برمی­گزینند. آنهائی که کودتای 29 اسفند 1299 یا کودتای 28مرداد 1332 را عوامل عقب­ماندگی سیاسی و فرهنگی ایران می­دانند در واقع بر صحت یک گزاره پافشاری می­کنند:
اگر این کودتاها رخ نمی­دادند، ایران از نظر سیاسی و اجتماعی پیشرفت می­کرد.
اگر این کودتاها رخ نمی­دادند، جمهوری اسلامی پدید نمی­آمد.
اینها گزاره­هائی هستند که در منطق آنها را "شرطیهای خلاف" واقع می­خوانند. درباره شرایط صحت و سقم شرطیهای خلاف واقع البته بحثهای بسیاری هنوز در جریان است، اما حداقل یک امر پیداست که به همین راحتی نمی­توان این گزاره­ها را تأیید کرد. برای اینکه بتوانیم گزاره­های فوق را تأیید کنیم باید رابطه­ای علی بین مقدم و نتیجه وجود داشته باشد. یعنی به عنوان مثال در مورد گزاره اول، باید رابطه­ای علی بین کودتا و رشد یا عقب­ماندگی سیاسی و اجتماعی در ایران بیابیم. هر پاسخی که به این پرسش بدهیم بایک پرسش اساسی­تری مواجه می­شویم "چرا این رشد در زمانهای قبل رخ نداد تا مانع از بروز وقایعی گردد که زمینه کودتا را فراهم کرده­اند؟"، "چرا از هزار سال قبل یک سیستم اجتماعی در ایران و کشورهای اطراف براساس منافع مشترک و پایدار طراحی نشده است که زمینه نفوذ انگلیسیها را فراهم نکند. البته به طرق مختلف می­توان به این پرسشها پاسخ داد. تنها قصد من در این مقاله این است که نشان دهم هرنوع تئوری توطئه محکوم به شکست است. البته بررسی دخالت نیروها و عوامل مختلف در سیر تحولات تاریخی ارزش معرفتشاختی فراوانی دارد، اما اگر مسئله یافتن تحلیلی برای رخدادهای اجتماعی­ای نظیر وقایع انقلاب اسلامی باشد، البته این دیدیگاه چندان یاریگر نیست و باید به نقش عوامل فرهنگی که در واقع زمینه­ساز این توطئه­ها و به نظر من مهمترین عوامل تسهیلگر برای ثمربخشی توطئه هستند، اهمیت بیشتری داد.
در این میان ظهور نابهنگام جمهوری اسلامی که به تعبیری همگان را به شگفتی آورده است، راه را برای تئوری توطئه و نقش کنفرانس «گوادولوپ» فراهم کرده است. اما واقعیت این است که در فرهنگ و تمدنی که برای همه چیز سمینار و کنفرانس برگزار می­شود، حتی برای پرواز و مهاجرت پرندگان، صحبت از توطئه کردن، آن هم با استناد به یک کنفرانس بسیار مضحک به نظر می­رسد.
سه سال پیش مردم ایران در تهران و سایر شهرها به آقای احمدی­نژاد رأی دادند، آیا در این میان توطئه­ای درکار بود؟ بسیاری از مردم ایران برای آنکه به رفسنجانی "نه" بگویند به احمدی­نژاد رأی دادند. در زمان برگزاری رفراندوم که مردم فرصت داشتند به جمهوری اسلامی "نه" بگویند بدون اندک تفکری با تصور اینکه به رژیم پهلوی "نه" می­گویند به جمهوری اسلامی رأی "آری" دادند. این بی­سوادی، کم­اطلاعی و نادانی مردم ایران است که آنها را به دام رژیمهائی مانند جمهوری اسلامی می­اندازد. نه توطئه و نه هیچ امر دیگری نمی­تواند دلیل رویداد انقلاب اسلامی باشد. عواملی چند را که باعث شده است تا ایران مسیر انقلاب اسلامی را بپیماید بطور خلاصه و فهرست وار بیان می­کنم:
الف) سیاستهای طولانی مدت پان­فارسیستی رژیم پهلوی که تیشه به ریشه ارتباطات فرهنگی زده و نیز با ممنوع کردن پخش برنامه به زبانهای بومی و محلی باعث شد تا مردم با روحانیون اسلامی ارتباط تنگاتنگی داشته باشند. البته در این میان خود جناب محمدرضا شاه پهلوی هم مذهبی بوده و این از مصاحبه­ای اوریانا فالاچی با وی هویداست[22].
ب) برنامه انقلاب سفید و به اصطلاح اصلاخات ارضی که تیشه به ریشه کشاورزی ایران زد و بسیاری از مردم روستا رابه شهرها فرستاد. البته باید به یک امر اقرار کرد که ایران به هرحال به یک اصلاحات ارضی نیاز داشت. مخالفت من با اصلاحات ارضی موافقت با سیستم ارباب-رأیتی حاکم بر آن زمان نیست. به هرحال به نظر من اصلاحات ارضی با تمام مضراتی که داشت، همان بهتر که رخ داد. اما این امر مانع از آن نمی­شود که به این امر اقرار کنیم که این فرآیند کاملاً بدون برنامه بوقوع پیوسته و برای انسانهائی که به شهرها سرازیر می­شدند هیچ طرح و برنامه­ای وجود نداشت. هیچ تلاشی برای اصلاح قانون ارث نشد. خود جناب محمدرضا شاه هم البته با این اصلاحات قوانین ارث اسلامی که بزرگترین مانع انباشت ثروت در کشورهای اسلامی بوده­اند نمی­توانسته علی­الاصول مشکل داشته باشد، چون مذهبی بوده است. من متعجبم که از این همه تجربه که در سوئس می­توانسته بیاموزد چطور هنوز به ابراز نظرات کودکانه­ای نظیر:
شما هرگز یک میکل­آنژ یا یک باخ نداشته­اید. شما حتی یک سرآشپز معروف هم نداشته­اید. و اما اگر شما در مورد موقعیت با من صحبت کنید، تمام چیزی که من می­توانم بگویم این است که آیا شما شوخیتان گرفته؟ آیا شما تابه­حال کمبود موقعیت داشته­اید که به تاریخ یک سرآشپز ماهر و مشهور تحویل بدهید؟ شما تابه­حال هیچ جیز جالب و بزرگ نیافریده­اید. هیچ چیز! به من بگوئید شما در حین مصاحبه­هایتان به چند زن که قادر به حومت کردن باشند برخورده­اید؟
در خطاب به اوراینا فالاچی درباره زنان می­پردازد؟ توجه کنید اینها حرفهای یک انسان تحصیلکرده است.
ج) پایین بودن سطح سواد و میزان اطلاعات در میان مردم و مواجه شدن آنها با یک فرهنگ نو که قادر به هضم آن نبودند.
د) رواج اندیشه­های مارکسیستی که به تعبیر من هیچ تفاوتی با دین نداشته، و درواقع یک دین نو در قالب عبارتهای علمی هستند. تحلیل مارکسیستی از تاریخ بر نوعی جزم­اندیشی استوار است که می­پندارد تاریخ ماهیت خاصی دارد و اینکه تنها تحلیل مارکسیستی از آن با واقعیتی که الزاماً محض و مطلق است همخوانی دارد. در کنار این سابقه آشنائی ایرانیان در زمان مشروطه با انقلابهای فرانسه این پندار را بوجود آورده بود که ایران باید برای مدرن شدن یک انقلاب مردمی را از سر بگذراند، در تسریع روند افکار انقلابی بی­تأثیر نبوده است. محمدرضاشاه در متن همین مصاحبه کمونیستها را نه مخالفان سیاسی، که خرابکار خوانده است. او ادعا کرده است که در کشور هیچ زندانی سیاسی وجود ندارد.
ه) شخصیت دیکتاتور و فاشیست خود محمدرضا شاه پهلوی که مستقیماً بر همه امرور نظارت داشته و نظام سلسله­مراتبی را به هم زده بود، در کنار این ادعا که او خواب امامان را دیده است، دو امر مهم را هویدا می­سازد. یکی اینکه این شخص از نوعی "خوشیفتگی" رنج می­برده و خود را یک مأمور الهی می­دیده است. و دیگر اینکه شخصیتی ضعیف و ترسو داشته است. واکنش او در مواجهه با دو حادثه حاد، یکی در زمان مصدق و دیگری در دیماه سال 1356 مصادف ژانویه 1979 که در هردو مورد با دیدن معضلات بزرگ کشور را ترک کرد، خود گویای ضعف شخصیتی وی می­باشد. اصولاً به خاطر همین ضعف شخصیتی بود که رؤیای امام علی را دیده و این رؤیا برایش بسیار مهم و آرامش بخش بوده است. یک شخصیت ضعیف نیاز به این تصور دارد که از جانب یک نیروی برتر حمایت می­شود. این شخصیت ضعیف که در وسط نابسامانی اوضاع کشور را ترک کرده، درکنار سابقه طولانی مدت سوء مدیریتی که به هیچ کس حتی نخست­وزیر اجازه نمی­داده که مستقلاً تصمیمی بگیرد، باعث شده تا در غیبت او کسی نتواند کاری از پیش ببرد. لذا تسلیم ناگهلانی ارتش نه به مثابه عطیه الهی که عطیه پادشاه سابق مملکت بوده است که ارتشی بیمار و ناکارآمد، هرچند با تجهیزات پیشرفته نظامی، را از خود به جا گذاشته است. این ارتش به راحتی تسلیم یک نظام فاشیستی شده و تمام نیرویش را برای سرکوبی اقلیتهائی مانند کردها، و نیز صدور انقلاب به کار گرفته است.
و) فقدان یک نیروی دموکراتیک و مردمی در آن شرایط. این مهمترین مسئله­ای است که تاکنون کسی به آن نپرداخته است. دقیقاً در همین نقطه است که تئوری توطئه با چالشی جدی مواحه می­شود. در میان نیروهای مخالف رژیم آیا یک جبهه قوی، مردمی و لیبرال وجود داشت؟ تنها نیروی مؤثر در تمام مبارزات با رژیم پهلوی را احزاب چپ­گرا تشکیل می­دادند. این احزاب هم که مسلماً با شوروی در زمان جنگ سرد رابطه خوبی برقرار کرده بودند و یا اینکه بیم می­رفت در آینده برقار کنند. واضح است که غرب در برابر قدرت گرفتن این احزاب ایستادگی می­کرده است. جز گزینه "خمینی" آیا گزینه دیگری بود که، مثلاً آمریکا، می­توانسته، از آن حمایت کند و نکرده است، یا اینکه برعلیه آن توطئه کرده باشد؟ در زمان قحط­الرجال بالاخره یکی می­بایست انتخاب می­شد که اوضاع داخلی را آرام کند. چون شلوغی طولانی مدت می­توانست دست شوری را در امور داخلی ایران باز کند. تنها یک گزینه در مقابل کمونیزم وجود داشت و آن هم جناب خمینی بود. اگر آمریکا و چند کشور امپریالیستی تا این حد در امور داخلی ایران مداخله کرده باشد، نمی­توان این امر را به حساب توطئه گذارد. آنها هم باید مواظب منافع خود باشند. این کشور ایران است که باید قدرتمندتر عمل می­کرد و سطح روابطش را با این کشورها ارتقاء می­داد.
ی) قلدریهای شخص شاه که می­خواسته است دروازه­های تمدن را طی کند، و اجرای آن مراسم عجیب جشن 2500ساله. شاه می­خواسته به غرب نشان دهد که ایران پیشرفته­تر بوده و از سابقه تمدنی کهن­تری برخوردار است. غافل از اینکه پارامترهای قدرت براساس کهن بودن یا نو بودن تمدنها رفتار نمی­کنند. آنها براساس ساختار یا الگوهائی خاص رفتار می­کنند که جناب محمدرضا شاه و ایران آن روز فاقد آنها بوده­اند. این امر امروزه با قلدریهای جمهوری اسلامی در دستیابی به سلاح هسته­ای نمودار می­شود.
می­دانم که در قالب یک مقاله نمی­توان به تمام پیچیدگیهای مسئله بغرنجی مانند پدیده "انقلاب اسلامی" پرداخت، اما حداقل یک چیز در این مقاله واضح می­گردد و آن اینکه باید بسیار موظب بود تا دوباره به دام رژیمهائی مانند جمهوری اسلامی نیفتاد. این امر نه از طریق شعارهای زنده­باد و مرده­باد، که تنها از طریق بالابردن سطح اطلاعات علمی و گسترش فرهنگ تفکر و از همه مهمتر دیدگاه غیر دینی و در نتیجه رواج شیوه تفکر علمی ممکن است.
به هرحال به نظر من مهمترین عامل رخداد انقلاب اسلامی در ایران، ظهور حذب بعث در عراق و سوریه و اشخاصی مانند صدام در عراق، احمدی­نژاد در ایران، آن وضعیت اسفبار در پاکستان که فقط توجه به ماجرای مسجد لال که چند ماه پیش رخ داد وخامت اوضاع را مشخص می­کند[23] و نیز ترور بی­نظیر بوتو، وضعیت اسفبار افغانستان و عامل قدرت گرفتن طالبان در این کشور، همه و همه فقط و فقط ریشه در بی­سوادی، کم­دانشی و نادانی مردم این منطقه دارند.
آیا گوش شنوائی هست؟


[1] - در این باره می­توانید منابع اینترنتی زیر را ببینید:
الف) http://iichs.org/srcfiles/printdoc.asp?id=614&doc_cat=1
مدرس شخصیتی که شعار معروف "دیانت ما عین سیاست ما و سیاست ما عین دیانت ماست" را مطرح کرده است، آنطوریکه خودش می­گوید اینطور به این نتیجه رسیده است که:
یک وقتی در نجف آب قطع شد ، بنده مسافرت کردم بروم اراضی بابل را تماشا کنم ، ده پانزده روز رفتم دیدم اروپایی ها عتیقه جات و آثار باستانی آنجا را استخراج می کردند ، فکر می کردم چرا ممالک اسلامی رو به ضعف رفته اند و ممالک غیر اسلامی رو به ترقی . چندین روز فکر می کردم و بالاخره چنین فهمیدم که ممالک اسلامی سیاست و دیانت را از هم جدا کرده اند ..... با خود گفتم باید فکری کرد.
منبع: http://www.negaheno.net/ketab/mojod/Mojahedin_peidai_farjam/Mojahedin_peidai_farjam_008.htm
ب) تلاش جناب آقای سحابی را برای جلوه دادن مدرس به عنوان یک انسان نوگرا اینجا ببینید:
http://www.mellimazhabi.org/articles/2701sehabi.htm
من نمی­دانم انسانی که بدون ذره­ای تحقیق بعد از چند روز صرفاً فکر کردن در خلوت و بی­اطلاع از اینکه پیشرفت اروپا نتیجه جدائی ارگان دین از سیاست است نه مخلوط کردن آنها، به نتیجه­ای غلط و حتی ویرانگر می­رسد چگونه می­تواند تجددگرا خوانده شود. فقط توجه به اینکه او آثار باستانی را با عتیقه­جات یکی می­بیند برلی درک میزان بی­اطلاعی او کافی است.
بازهم روایت دیگری از ماجرای مخالفت مدرس با جمهوری را در آدرس زیر ببینید:
http://www.aftab.ir/articles/politics/plitical_history/c1c1154166919_modares_p1.php
[2] - به یادداشت 9 مراجعه کنید.
[3] - درباره معنای این واژه در ادامه حرف خواهم زد.
[4] - محمدعلی همایون کاتوزیان؛ تضاد دولت ملت: نظریه تاریخ و سیاست در ایران؛ ترجمه علیرضا طیب؛ چاپ دوم، نشر نی، تهران 1381.
[5] - من مایلم که سایت زیر را هم معرفی کنم که در آن راجع به اثرات منفنی کارتونها بر ذهن کودکان حرف زده است و طراحی این کارتونها به اصطلاح مخرب را بر عهده "آمریکا و اسرایل ... و جریانیکه بر اساس نقشه های گمراه کننده , ایجاد شده و درکانال ها ظهور پیدا می کند." انداخته است. این سایت را ببینید:
http://www.angury.com/index2.htm
این نوع تحلیل آن چیزی است که به تئوری "توهم توطئه" مشهور است.
[6] - در این مورد فقط به عنوان یک نمونه به کتابهای عبدالله شهبازی به عنوان "زرسالاران یهودی و پارسی" مراجعه کنید. در این مجموعه شواهد متعددی دال بر همکاری بسیار نزدیک و گروهی، گیریم عده­ای به قول ایشان زرسالار یا به عبارتی اریستوکرات وجود دارد. بازهم فقط به عنوان مثال مأموریت واسکوداگاما برای تأسیس یک امپراتوری مستعمراتی در هند نشان می­دهد که در تمام اروپا عموماً هیچگاه پادشاه به همه امورات تسلط نداشته است. در ساختار اقتصادی و نیز سیاسی افراد زیادی دست داشته­اند و به این طریق حرکات پادشاهان را کنترل می­کرده­اند. این البته امری است که آقای کاتوزیان هم بارها به آن توجه داده­اند. در مورد کارهای عبدالله شهبازی می­توانید به وبسایت شخصی خود ایشان مراجعه کنید:
http://www.shahbazi.org
و نیز مجموعه چند جلدی زیر:
زرسالاران یهودی و پارسی: استعمار بریتانیا و ایران؛ مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، جلدهای اول و دوم؛ چاپ اول، 1377 و جلذهای سوم و چهارم زمستان 1379.
[7] - عبدالله شهبازی که گاهاً برخی از دوستان من او را توهم زده معرفی می­کنند در مقاله­ای تحت عنوان «نظریه توطئهو فقر روش­شناسی در تاریخنگاری معاصر ایران» که روی وبسایت شخصی خود ایشان وجود دارد، این نگرش را کودکانه و غیر واقعنگرانه خوانده است. منظور ایشان با توجه به آنچه که من از مجموع نوشته­های ایشان می­فهمم، این است که عوامل پس پرده را هم باید در معادلات سیاسی و نیز فهم تاریخ مد نظر داشت؛ هر چند نباید آنها را به عنوان نیروهای مطلق نگریست. مقاله مذکور را می­توانید در آدرس زیر ببینید:
http://www.shahbazi.org/Articles/Conspiracy.pdf
البته این امر به این معنی نیست که من با تمام گفته­های اشان موافقم.
[8] - همان منبع فوق، صص 9-11.
[9] - این خبر در روزنامه همشهری، یکشنبه 11 خرداد 1346 در صفحه 16 درج می­باشد. متن اصلی خبر نیویورک تایمز را هم می­توانید در آدرس زیر ببینید:
http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9505E6DB123AF93AA15756C0A961958260&scp=2&sq=CIA+documents+about+Iran&st=nyt
این خبر در تاریخ 29 می 1997 توسط نیویرک تایمز منتشر شده است. نمونه دیگری از گزارشاتی که بازهم نیویورک تایمز در مورد این کودتا منتشر کرده است را با نام "معماهای تاریخ: C.I.A در ایران- گزارش ویژه؛ چگونه یک طرح ایران در در سال 1953 به لرزه در آورد (همچنینی در سال 1979):
http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9902E7DB1731F935A25757C0A9669C8B63&scp=5&sq=coup+d%27etat+in+1953+in+Iran&st=nyt
این خبر در تاریخ شانزدهم آوریل 2000 در سایت خبری نبوبورک تایمز منتظر شده است. جالب اینجاست که در سال 1993 نیویورک تایمز خبری مبنی بر اینکه سیا اسناد کودتای 28 مرداد ایران را منتشر خواهد کرد البته تحت عنوان "C.I.A اسناد عملیات جنگ سرد را مفتوح خواهد کرد" منتشر کرده بود:
http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9F0CE2DE1631F93AA1575BC0A965958260&scp=1&sq=coup+d%27etat+in+1953+in+Iran&st=nyt
این خبر در تاریخ 29 آگوست 1993 توسط نیویورک تایمز منتشر شده است.
[10] - این مقاله را با عنوان "«انقلاب اسلامی ایران»: بازخوانی یک روایت" در آدرس زیر ببینید:
http://www.iranpressnews.com/source/035611.htm
[11] - این مقاله را می­توانید در آدرس زیر ببینید:
http://www.shahbazi.org/Articles/Weber.pdf
[12] - من بعداً در مقاله جداگانه­ای به بررسی آراء آقای شهبازی پرداخته و تئوری ایشان را به نقد خواهم کشید.
[13] - دو نمونه از این اخبار را در آدرسهای زیر می­توانید ببینید:
در روز 23 آوریل سال 2000 نیویورک تایمز خبری را تحت عنوان "اشتباه بزرگ تاریخی C.I.A منتشر کره است که در آن مادلین آلبرایت نه تنها این امر ار پذیرفته است که سیا در آن تاریخ (1953 مطابق 1332) در طراحی و پیشبرد کودتا دست داشته که حتی این کودتا را عامل پسرفت ایران از مسیری که رو به ترقی خوانده می­شود، عنوان می­کند. این خبر را در این آدرس ببینید:
http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=990DE4DE1630F930A15757C0A9669C8B63

البته این مقاله به انتقاد از مادلین آلبرایت پرداخته است. همچنین در تاریخ 25 آگوست سال 2003 در سایت Democracy Now خبر مشابهی با ارجاع به گفته مادلین آلبرایت درج شده است:
http://www.democracynow.org/2003/8/25/50_years_after_the_cias_first
درتاریخ 16 آوریل سال 2000 نیز در سایت نیویورک تایمز خبری با عنوان "سیا در تلاشی مذبوحانه، سعی کرد از مطبوعات آمریکا در ماجرای کودتا اسفاده کند":
http://query.nytimes.com/gst/fullpage.html?res=9C0CE7DB1F3EF935A25757C0A9669C8B63

CNNنیز در تاریخ 19 اوریل سال 200 خبری را با عنوان "آمریکا در کودتای ایران نقشی ندارد" را که در واقع شرح یک برنامه تلویزیونی است درج کرده است:
http://transcripts.cnn.com/TRANSCRIPTS/0004/19/i_ins.00.html

هم آکنون که مشغول مرتب کردن این مقاله هستم یک تاریخچه مختصر و تحلیل کوتاهی از خبر این کودتا برروی سایت "Iran Chamber History" قرار گرفته است با عنوان "شرح کوتاهی از کودتای 1953". در اولین سطر این خبر می­خوانیم "کودتای 1953 ایران اولین [طرح] موفق سیا در سرنگونی یک دولت خارجی است." این گزارش را در آدرس زیر ببینید:
http://www.iranchamber.com/history/coup53/coup53p1.php
[14] - رجوع کنید به یادداشت شماره 6.
[15] - متن کامل این سخنرانی را در آدرس زیر ببینید:
http://www.shahbazi.org/Articles/corruption.pdf
متن این سخنرانی بصورت HTML نیز در آدرس زیر موجود است:
http://www.shahbazi.org/pages/corruption.htm
[16] - این مقاله را در سایت آفتاب در آدرس زیر ببینید:
http://www.aftab.ir/articles/politics/plitical_history/c1c1170930173_enghelab_eslami_p1.php
[17]- این مقاله به صورت Online در آدرس زیر در دسترس است:
http://www.strategicstudiesinstitute.army.mil/pdffiles/00102.pdf
[18] - Alan Richards استاد اقتصاد و مطالعات محیطی در دانشگاه کالیفرنیا در سانتاکروز می­باشد که از سال 1976 عضو هیأت علمی این دانشگاه شده است. او در دانشگاه هاروارد و نیز دانشگاه ویسکونزین در مدیسون در رشته­های علوم سیاسی، مطالعات خاورمیانه­ای و اقتصاد تحصیل کرده است. او در طرح ایالات متحده برای توسعه کرانه غربی نوار غزه در سال 1991 فعالیت می­کرده است. در آدرس زیر می­توانید شرح مختصر اما جامع از فعالیتهای او بیابید:
http://envs.ucsc.edu/directory/details.php?id=13

او همچنینی عضو انجمن مطالعات استراتژیک دانشکده جنگ وابسته به ارتش ایالات متحده است:
http://www.strategicstudiesinstitute.army.mil/pubs/people.cfm?q=39
[19] - در این مورد در مقالات دیگرم بطور مبسوط­­­تری حرف خواهم زد.
[20] - مقالام را در زمینه ارتباط دین و علم با عنوان "آیا علم نوعی دین است؟" در آدرس زیر ببینید:
http://lifewithoutgod-farsi.wetpaint.com/
همچنین می­توانید این مقالات را در سایت انجمن قلم کردستان ایران ببینید:
http://www.qelem.com/farsi/farsi.htm
[21] - در این مورد جالب خواهد بود که به چند مقاله بحث­انگیز در این زمینه مراجعه کنید:
در سایت "یوروزاین"، Eurozine مقالات متعددی در این زمینه یافته می­شود که توسط جامعه­شناسان و تئوریسینهای سیاسی در جهان نوشته شده اند. به عنوان مثال با ارجاع به لینک زیر می­توانید لیستی از این مقالات را ببینید:
http://www.eurozine.com/articles/2004-07-29-casanova-en.html

در همین سایت مقاله­ای تحت عنوان "دین، هویت سکولار اروپائی و ائتلاف اروپائی" بحثی درباره دلایل رد شدن تقاضای ترکیه برای پیوستن به قاره اروپا را مطرح می­کند که نشان می­دهد که حتی در اروپای سکولار دغدغه­های فراوانی درباره ترس از اسلام وجود دارد:
http://eurozine.com/pdf/2004-07-29-casanova-en.pdf

در همین مورد مقالات مرتبطی با عناوین "آیا باید به دینداری احترام بگذاریم؟" و "روسری، ژنرالها و دموکراسی ترکیه" را به ترتیب در لینکهای زیر ببینید:
http://eurozine.com/pdf/2005-12-02-reemtsma-en.pdf
http://eurozine.com/pdf/2008-02-01-kadritzke-en.pdf
[22] - آنهائی که امروزه تبلیغ زرتشتی­گری را در کنار تبلیغ برای نظام پهلوی با هم در یک ظرف گنجانیده­اند، بدانند که این دو مظروف در یک ظرف نمی­گنجند:
http://www.iranliberal.com/Maghaleh-ha/EXtra/oryana.htm
البته به نظر من زرتشتی­گری و اسلامگرائی تفاوت ماهوی­ای باهم ندارند.
[23] - یک گزارش در این زمینه را در آدرس زیر ببینید:
http://www.memri.org/bin/articles.cgi?Page=archives&Area=sd&ID=SP167107
و ترجمه آن را به همین قلم در آدرس زیر:
http://tolerancy.org/FullDetail.aspx?Id=404


peacefulplanet1
peacefulplanet1
Latest page update: made by peacefulplanet1 , May 11 2008, 4:44 AM EDT (about this update About This Update peacefulplanet1 Edited by peacefulplanet1

37 words added

view changes

- complete history)
More Info: links to this page
There are no threads for this page.  Be the first to start a new thread.

Related Content

  (what's this?Related ContentThanks to keyword tags, links to related pages and threads are added to the bottom of your pages. Up to 15 links are shown, determined by matching tags and by how recently the content was updated; keeping the most current at the top. Share your feedback on Wetpaint Central.)