Sign in or 

| متیو مسینا در اکتبر سال 2002 برای پت ماندیک نوشته است |
متیو مسینا در اکتبر سال 2002 برای پت ماندیک نوشته است ترجمه از انگلیسی: سیاره صلح موضع من این است که هر شخصی، شما، من، یا هرشخص دیگری میتواند بگوید که "من یک مغز در خمره هستم" درحالیکه واقعاً یک مغز در خمره است. هرچند این مسئله که آیا آن خمرهای که من به آن ارجاع میدهم همان خمرهای است که [دیگری] به آن ارجاع میدهد یا نه خود مسئله جالبی است، اما زمانیکه مسئله صرفاً امکان وجود یک مغز در خمره باشد بحث مورد نظر بیربط میباشد. من قصد دارم این نکته را که کسی نمیتواند اظهار کند که یک مغز در خمره است در قالب یک گفتگوی ساده بین هیلاری پاتنم و هومر سیمپسون در خمره (محض کمدی) و تو، پت ماندیک، (برای نشان دادن سبکی و بیمایگی- نه فقط برای خنده)، رد کنم. هیلاری: ببین پیت جوان، یک مغز در خمره. پت: ارباب، آیا کسی این مغز را جهت انجام آزمایش در چنین محیطی قرار داده است؟ هیلاری: خیلی ساده با پیشنهاد یک جین ششتایی نوشابه و یک بسته چیپس. پت: آیا این امر غیر اخلاقی و حتی بدتر از آن غیر قانونی نیست؟ هیلاری: بله، بله! البته که هست، پس ساکت باش وگرنه هاروراد من را توبیخ میکند. مغز در خمره: من یک بادام میخواهم، همچنین من یک مغز در خمره هستم. هیلاری: ها ها! این احمقانه است. غیرممکن است که یک مغز در خمره "مغز در خمره" باشد. این مغزهای در خمره کی این را یا میگیرند؟ پت: بله آقا! یک لحظه لطفاً... شاید آن معلم انگلیسی در کلاس فلسفه ذهن ما راست میگفت. شاید، فقط شاید، یک مغز در خمره "مغز در خمره" باشد. (توجه کنید که من یک دانش آموخته زبان انگلیسی هستم و اگر میخواستم که میتوانستم که این متن را با نشانهها و مثالهای معنادار بیارایم، مانند افلاطون، شکسپیر یا ملویل) تمام آنچه که دکتر پاتنم انجام داده است نشان دادن ماهیت پیچیده زبان بوده است؛ نوشتاری یا کلامی. تمام آنچه که دکتر پاتنم موفق شده است آن را انجام دهد شکست اسطورههای معناشناسی بوده است. ادعای او مبنی بر اینکه مفهوم خمره برای این مغز [مغر در خمره] همان نیست که برای "مغز در خمره واقعی"، صحیح میباشد، اما این هم بیمعناست که آیا این مغز واقعاً در خمره است یا نه، چرا که فقط با استدلال معناشناختی نمیتوان به این امر پاسخ داد، که امیدوارم در متن این مکالمه توانسته باشم این امر را نشان دهم. برای جمعبندی استدلالم، اینکه یک مغز در خمره واقعاً "مغز در خمره باشد" حتی اکر بگوید که یک مغز در خمره است امری منطقی است. بنابراین در فرآیند کاهش دکارتی میتوان ادعا کرد که برای یک مغز در خمره غیر ممکن است که به خمره واقع در جهان ارجاع دهد بدون اینکه آن را دیده باشد. مفهوم خمره برای این مغز همان خمره واقع در جهان خارخ نیست. من فکر میکنم این را نشان داده باشم که چنین مغزی در چنین جهان واقعی میتواند ادعا کند که "یک مغز در خمره" است، و همچنان واقعاً یک "مغز در خمره" باشد، هرچند اظهار این مغز به لحاظ معناشناختی نادرست است اما به هرحال آن یک "مغز در خمره" است. |
|
peacefulplanet1 |
Latest page update: made by peacefulplanet1
, May 11 2008, 6:37 AM EDT
(about this update
About This Update
663 words added 1 image added view changes - complete history) |
|
Keyword tags:
None
More Info: links to this page
|