[
PDF]

آرش دکلان: شامگاه روز یکشنبه 23 مارس برنامه میزگردی با شما از صدای آمریکا با حضور هوشنگ امیر احمدی و مهندس بیژن مهر، مسئول روابط عمومی جبهه ملی ایران در آمریکا، برگزار شد. در این نوشته قصد دارم که نه تنها سخنان آقای امیراحمدی كه کل برنامه را به نقد بکشم.
در ابتدای کار درباره ادعاهای بحث برانگیز آقای امیراحمدی مبنی بر اینکه آقای محمود احمدینژاد بیشتر از هرکسی خواستار شکستن قفل رابطه ایران با آمریکا هستند
[1] یا اینکه ایشان ادعا کردهاند که:
من در اين بيست و چند روزی که در تهران بودم، واقعا يک جامعه ی بسيار فعال ديدم. جامعه ای ديدم که جوانهايش به سرعت دارند رشد می کنند، آگاه و تحصيل کرده اند، خواسته هايشان بسيار بالاست، انتظاراتشان بسيار وسيع است و دنبال به دست آوردن اين خواست ها و انتظارات هستند.
[2]درباره اینکه شخص محمود احمدینژاد بیشتر از هرکسی درصدد برقراری ارتباط با آمریکا باشند امر غیر قابل باوری وجود ندارد، البته به شرط اینکه کلمات و عبارات را مانند گوینده اصلی آنها -در این مورد با فرض اینکه خود احمدینژاد این حرف را در نشستهائی که با امیراحمدی داشته زده باشد- شخص احمدینژاد، درک کنیم. باید دید که منظور احمدینژاد از عبارت آمریکا چیست؟ ایشان تصوری از مفهوم کشور دارند و همچنین تصوری از مفهوم رابطه داشتن با کشورهای دیگر که اگر آن را درک کنیم خواهیم دانست که هرچند آقای امیراحمدی کلمات آقای احمدینژاد را شنیده و آن را انتقال دادهاند اما متأسفانه از درک آنها ناتوان بودهاند. به گفته امیراحمدی آقای احمدینژاد حتی پیشنهاد برقراری خط مستقیم تهران نیویورک را ارائه کرده بودند، اما به نظر من ایشان به انتقاد مهندس مهر مبنی براینکه وقتی شخصی مثل خانم اردلان که برنده جایزه اولاف پالمه شدهاند از خروج از کشور ممنوع شدهاند و نیز با دانستن اینکه برعلیه ایشان پروندهسازی شده و به رابطه با پژاک متهم میگردد
[3] حرف زدن از برقراری یک خط مستقیم هوائی بیمعنی به نظر میرسد، جواب قانع کنندهای ندادهاند. ایشان در پاسخ مهندس مهر گفتند که خوب ایران بیش از 60میلیون نفر جمعیت دارد. از این جمله به این نتیجه میرسیم که برقراری این رابطه قرار نیست که به نفع مردم باشد. قرار نیست که روشنفکران از این رابطه و ایجاد خط مستقیم هوائی بهره ببرند. پس ایجاد این خط هوائی به نفع چه کسی است؟ نحوه برقراری رابطه دوستانه ایران با برخی از کشورها
[4] نشان میدهد که جمهوری اسلامی روابط دوستانه با آمریکار را نه برای منافع ملی که برای منافع هیئت حاکمه میخواهد. لذا وقتی که آقای احمدینژاد از رابطه ایران با آمریکا حرف میزند منظورش رابطه بین دو ملت نیست بلکه رابطه بین دو دولت را مد نظر دارد؛ این رابطه به هیچ وجهی معلوم نیست که در هر شرایطی به نفع مردم ایران باشد. این رابطه تنها زمانی به نفع مردم ایران خواهد بود که بطور آزادانه برقرار شود نه تحت کنترل و نطارت سیاسی دولت جمهوری اسلامی.
فقط برای پیش بردن بحثهایم و برای اینکه مثالی از وجود منظورهای مخفی در پس ظواهر حرفهای آقای احمدینژاد زده باشم نامه ایشان به ملت آمریکا را یادآوری میکنم. در این نامه ایشان مردم آمریکا را با القابی نظیر "مردم شریف آمریکا!" و "ملت شریف آمریکا!" مورد خطاب قرار داده است
[5]. حال ایشان باید بتواند به یک سؤال اساسی پاسخ دهد. مردم آمریکا کارهائی را انجام میدهند که اگر یک شهروند عادی ایرانی آنها را انجام دهد مورد تعقیب قرار خواهد گرفت. بعنوان مثال آنها شراب میخورند. آنها با دوست پسر و دوست دختر خود به تفریح و مسافرت میروند. آنها حجاب ندارند. آنها با خیال راحت و بدون دغدغه از دستگیر شدن هر کانال ماهوارهای را تماشا کرده و از تمام سایتهای اینترنتی استفاده میکنند. من دوست دارم این سؤال را هم از آقای احمدینژاد بپرسم و هم از آقای امیراحمدی. شریف خواندن مردمی که به همان کارهائی دست مییازند که اگر یک ایرانی به آنها دست یازد بیشرف و مستحق مجازات خواهد بود به چه معناست؟
آقای امیر احمدی ادعا کردهاند که در بیست و چند روزی که در تهران بودند با یک جامعه بسیار فعال برخورد کردهاند. اما من که تاکنون یک سال هم نیست که از ایران خارج شدهام از یک کشور مرده فرار کردم که در آن نگاه کردن به همین برنامه VOA جرم محسوب میشد. شاید در عرض این 10 ماه ایران این همه تغییر کرده باشد. در این صورت تمام کسانی که در داخل ایران هستند باید دروغگو باشند. چون آنها خبری از تحول نمیدهند. تمام کسانی که در داخل ایران هستند از ناامیدی و یأس و بیتحرکی در رنجند. من نمیدانم آقای امیر احمدی از چه نوع تحرکی حرف میزنند. در کشوری که اساتید دانشگاه به زور بازنشسته میشوند
[6] از چه نوع فعالیتی میتوان حرف زد. در کشوری که حتی راه قانونی تغییر قانون جرم محسوب میشود (اشاره به کمپین یک میلیون امضاء و دستگیریهایی که در پی آن شاهد بودیم) چه جایی برای چه نوع فعالیتی باقی است که آقای امیراحمدی با آن مواجه شدهاند. اینکه مردم ایران دارند به دولتی اقتدارگرا اعتراض میکنند البته درخور ستایش است. اما همینجا دوست دارم این را بگویم که دوستان، آیندگان به ما خواهند خندید. تمام این مبازرات برای رسیدن به نقطه صفر است تا از آنجا زندگی و فعالیت اجتماعی آغاز شود. بر این مبنا حرف آقای امیراحمدی که "زندانی سیاسی بودن" را ارزش نمیدانند واقعاً درخور ستایش است. من هرچند با بسیاری از حرفهای ایشان موافق نیستم، اما خوشحالم از اینکه لااقل یک فرد این جرأت و شهامت را داشته که از این رسانه که این همه بیننده دارد این را اعلان کند. اما متأسفانه ایشان این حرف را ادامه ندادند. ما باید همه این را بدانیم که "زندانی سیاسی" بودن یک ارزش نیست. ما باید شرمنده باشیم که در کشوری زندگی میکنیم که برای انجام کارهای عادیای نظیر تماشا کردن یک کانال تلویزیونی خارجی باید به زندان برویم. ما باید شرمنده باشیم که در کشوری زندگی میکنیم که نوشتن یک مقاله در یک روزنامه منجر به صدور حکمی میشد که باید سالیان دراز را برای تاوان آن در زندان تلف کنیم. برای اینکه ما همگی در بوجود آوردن این مشکل سهیم هستیم. من قبلاً در مقالهام "به مناسبت امقلاب اسلامی"
[7] گفتهام که حتی بروز این انقلاب ریشه در عوامل فرهنگی دیرینه ما دارد.
البته تناقضهای زیاد دیگری هم در حرفهای آقای امیر احمدی با برخی از ادعاهای دیگر ایشان در موارد و مواضع دیگر وجود دارد. ایشان میگویند که آقای احمدینژاد خواستار برقراری رابطه با آمریکا هستند. از طرف دیگر ایشان میگویند که آقای احمدینژاد برعلیه آمریکا حرفی نزده است بلکه فقط برعلیه اسرائیل موضعگیری کرده است
[8]. اما خود ایشان در مصاحبه با روزنامه هممیهن در تاریخ 10 خرداد 1386 گفتهاند که "نمیتوان از ارتباط ایران و آمریکا حرف زد و نقش اسرائیل را از یاد برد."
[9] پس چگونه آقای احمدینژاد میتواند خواستار رابطه با آمریکا باشد و در عین حال از اسرائیل بدگویی کند؟
در همان برنامه شامگاه 23 مارس از صدای آمریکا بخشی از سخنرانی رهبر جمهوری اسلامی پخش شد که واقعاً بشریت باید از بابت اینکه چنین شخصی برگوشهای از جهان حکومت میکند از خودش شرمنده باشد. آقای امیر احمدی میگویند که احمدینژاد همه کاره نیست بلکه همه کاره رهبر انقلاب است. خوب اگر این حرف درست باشد و اگر واقعاً این درست باشد که آقای احمدینژاد خواستار رابطه با آمریکا است، آنگاه باید به این نتیجه رسید که در شرایط حاضر کاری از دست آقای احمدینژاد برنمیآید. دست بالا آقای احمدینژاد شخص خوبی است که کاری از دستش برنمیآید. از همینجاست که نقد من نسبت به خود برنامه و میزگرد در کلیتش شروع میشود. تمام این برنامه بر این بحث متمرکز بوده است که آیا آقای احمدینژاد صادق است یا نه. فکر میکنم همان جواب آقای امیر احمدی کافی بود که "سیاستمداران هیچگاه کاملاً راستگو نیستند". اما آقای امیراحمدی اصلاً به این بحث اشاره نکردند که پرسیدن این سؤال درباره یک سیاستمدار خطاست. درباره یک سیاستمدار باید پرسید که آیا برنامههایش تا چه حد منافع ملی را تأمین میکند، یا اینکه تا چه حد بر واقعنگری استوار است. همانطوریکه آقای امیراحمدی هم گفتند آقای احمدینژاد تازه دارند الفبای سیاست را یاد میگیرند. اما من تاکنون فکر نمیکردم که مقام خطیری مانند ریاست جمهوری هم دانشجو میپذیرد. این را قبول دارم که آقای احمدینژاد از الفبای دیپلماسی چیزی نمیداند و پذیرفتن اینکه ایشان دارند یاد میگیرند البته امری دور از باور من نیست. اما سؤال من این است که چگونه این شخص در ایران انتخاب شده است؟ سؤال من این است که این چه ملتی است که این شخص را انتخاب کرده است؟
[10]در مجموع انتقاد من به برنامه این است که با سؤال غلطی شروع شد. وظیفه یک سیاستمدار صداقت داشتن نیست. انتقاد به آقای امیراحمدی این است که ایشان تز خوبی دارند که بسیار بد از آن دفاع کردند. زندانی سیاسی بودن ارزش نیست. با یک رژیم مستبد مبارزه کردن ارزش نیست.
حرفی که ایشان دائماً در برنامه تکرار کردند: "بیائید نیمه پر لیوان را هم ببینیم!" بیانی بسیار کودکانه و بد از منظوری بسیار حساس و مهم است. واقعیت این است که نظام جمهوری اسلامی مانند یک Pandora's Box از داخل سیر حوادثی در آمده که بیارتباط با خطر کمونیزم نبوده است. نظام جمهوری اسلامی همانطوریکه قبلاً هم در مقالهام و همچنین در سخنرانیام گفتهام نماد شکست روشنفکری ایران از مذهب است. نظام جمهوری اسلامی به واقع هیچ نیمه پری ندارد. آیندگان بخاطر اینکه در جهان ما، در تاریخ ما، در عصر ما این نظام و نظامهایی نظیر آن وجود دارند همانطوری به ما خواهند خندید که ما به آگاممنون بخاطر قربانی کردن دخترش افیژنی برای نجات شهرش میخندیم. اما سؤال اساسی این است که اگر انقلابی رخ دهد، اگر رژیم حاضر سرنگون شود چه نظامی قرار است که جایگزین آن شود. من گفتهام را در مقاله کوتاهم به نام "خطر پهلویزاسیون اپوزیسیون جمهوری اسلامی"
[11] تکرار میکنم که "اگر قرار باشد درمان سرطان به یک سرطان از نوع جدید منجر شود، من همان سرطان قبلی را ترجیح میدهم."
نظام جمهوری اسلامی چیزی ندارد که بتوان آن را نیمه پر لیوان نامید. درواقع من نمیدانم آقای امیراحمدی از کدام امر موجود در نظام جمهوری اسلامی به عنوان نیمه پر از کدامین لیوان یاد میکنند. مجری برنامه هم هیچگاه از ایشان نپرسید که منظور ایشان از نیمه پر لیوان چیست و اینکه عبارت "نیمه پر لیوان" به کدامین خصلت از نظام جمهوری اسلامی ارجاع میدهد. تمام بحث برنامه حول محوری چرخید که کاملاً به هدف برنامه هم بیارتباط بود؛ اینکه آقای احمدینژاد صادق است یا کاذب. شنوندهای هم با ارجاع به وصیتنامه داریوشی که به اشتباه کبیر خوانده میشود از دروغگویی آقای احمدینژاد شکایت کردند. من نمیدانم که بررسی یک نظام سیاسی چه ربطی به دروغگویی این یا آن فلان رهبر در ردههای بالای نظام دارد؟ چرا هیچکس به قلب ماجرا نشانه نمیگیرد. چرا کسی نمیگوید که این خیل عظیمی که در اول پیروزی انقلاب در رفراندوم فرمایشی شرکت کردند مقصر اصلی فجایع ایران هستند. این نه خود نظام جمهوری اسلامی، بلکه ذهنیت مردم کشور ایران است که این فجایع را آفریده است. آقای احمدینژاد و خامنهای و دیگرانی که در ایران در رأس قدرت هستند از مریخ به ایران نیامدهاند، آنها در دل این مردم و در میان این مردم پرورش یافتهاند. این نظام فرهنگی حاکم بر ایران است که این افراد را به عنوان نخبه سیاسی به قدرت رسانده است. این بیسوادی و بیخردی عمیق مردم است که نظام سیاسی حاکم بر جامعه را شکل داده و آن را تغییر میدهد. اکنون اگر به گذشته نگاهی نو انداخته نشود، اگر تاریخ گذشته ایران و ارتباطش با کشورهای همسایه به خوبی و با دیدی نو تفسیر نشود، اگر به شعارهای پوچ و توخالی کهنه پرستی نظیر داریوش پرستی و کوروش پرستی پرداخته شود و انقلاب دیگری با این انگیزه که فرهنگ باستانی ایران (؟) را زنده کند روی گیرد وضعیت این کشور بهتر از آن که هست نخواهد بود.
[12]خلاصه اینکه نظام جمهوری اسلامی آنقدر اشکال دارد که دروغگویی این یا آن رهبر تفاوتی در قضیه نمیدهد. درغگویی جزو الفبای سیاسی است که همانطوریکه آقای امیراحمدی اشاره کردند یک امر عادی در میان تمام رهبران در سرتاسر دنیاست. اما برخلاف گفته آقای امیراحمدی نظام جمهوری اسلامی هیچ نیمه پری ندارد. این نظام باید هرچه زودتر از کشوری که بر آن حاکم است رخت بربندد، اما به چه قیمتی؟ با ایجاد جنگ؟ آیا آمریکا در عراق موفق بوده که در ایران باشد؟ با انقلاب و تعویض افراد قدرتمند؟ اگر منظور آقای امیراحمدی این باشد که نظام جمهوری اسلامی نباید با جنگی که آمریکا برمیافروزد تعویض شود، اگر منظور ایشان این باشد که وجود یک نظام مستبد و حفظ آرامش در کشور بر وقوع انقلابی بینتیجه ارجحیت دارد، من با آن موافق هستم. اما ایشان به هیچ وجهی منظورشان را واضح بیان نکردند. این امر هم به این دلیل بود که، فکر میکنم، ایشان نمیخواهند دوباره از ورود به ایران محروم شوند.
[1] - در برنامه نامبرده در صدای آمریکا گفته شد که این حرف توسط امیر احمدی تأیید شده است. برای یک نمونه میتوانید به سایت تحلیلی خبری عصر ایران به خبری با تیتر " هوشنگ امیر احمدی: احمدی نژاد بیش از هر کسی در صدد شکستن قفل رابطه با آمریکاست" در آدرس زیر مراجعه کنید:
http://www.asriran.com/view.php?id=38079 [2] - مصاحبه دویچه وله با هوشنگ امیر احمدی در سایت رسمی ایشان. مراجعه کنید به آدرس زیر:
http://www.amirahmadi.com/Interview/DeutscheWelle-IranUnderPressure-11-03-2008.pdf [3] - مراجعه کنید به سایت ایران امروز در آدرس زیر:
http://news.iran-emrooz.net/index.php?/news1/print/15573 [4] - متأسفانه هماکنون نمیتوانم از این موارد عینی به دلایلی نام ببرم.
[5] - این نامه را میتوانید در وبسایت شخصی آقای احمدینژادببینید:
http://www.ahmadinejad.ir [6] - فقط برای نمونه به دو خبر در این مورد در سایتهای خبرگزاری آفتاب و خبرنامه امیر کبیر در آدرسهای زیر نگاهی بیندازید:
http://www.aftabnews.ir/vdcdnf0yt509o.html http://www.autnews.info/archives/1386,06,0004598 [7] - این مقاله را در آدرس زیر ببینید:
http://attachments.wetpaintserv.us/WRC139jmF6sXXtbyPAipOw%3D%3D332375 [8] - این ادعای آقای امیراحمدی در همان برنامه تلویزیونی بود.
[9] - هرچند این نقل قول از متن سایر حرفهای آقای امیراحمدی از آن مصاحبه انتخاب شده است اما به هیچ وجهی نقلی خارج از زمینه بحث نیست. در آن مصاحبه به عنوان "آمریکا نباید ایران را منژوی کند" بحث بر سر رابطه ایران و آمریکا و نیز درباره مذاکرات این دو کشور برسر مسئله عراق بوده است.
[10] - تمام کسانی که فکر میکنند مردم احمدینژاد را انتخاب نکردهاند باید بدانند که آن موقع من در تهران بودم و میدیدم مردم با چه شوقی درباره احمدینژاد حرف میزنند. مردم به سادگی میتوانستند در انتخابات شرکت نکنند. اما همه در انتخابات شركت کردند. من در جاهای دیگری هم در این مورد خواهم نوشت.
[11] - این مقاله را در آدرس زیر ببینید:
http://attachments.wetpaintserv.us/MbJCjMpeYy7JiYVYjZHpag%3D%3D114024 [12] - از کهنه پرستان خواهش میکنم که لاقل متن فارسی کتیبه بیستون را بخوانند. در ایران کتابی به نام "فرمانهای پادشاهان هخامنشی" ترجمه رلف نارمن شارپ به چاپ رسیده است. من قسمتی از این ترجمه را از بند 14 ستون دوم در اینجا نقل میکنم:
داريوش شاه گويد: مردي به نام «چيثْـرَتَـخـمَـه» از «اَسَـگَـرتي» بر من نافرمان شد. او چنين به مردم ميگفت كه من در اَسَـگَـرتي شاه هستم. از دودمان هُـوَخشَـتَـرَه هستم. آنگاه من سپاه پارسي و مادي را فرستادم. يك ماديِ پيرو من به نام «تَـخـمَـسـپادَه» را سردار آنان كردم.
به آنان چنين گفتم كه برويد و اين سپاه شورشي را كه خود را از من نميداند؛ در هم شكنيد. آنگاه تَـخـمَـسـپادَه با سپاه رهسپار شد و با چيثْـرَتَـخـمَـه نبرد كرد. اهورامزدا مرا ياري داد. بخواست اهورامزدا سپاه من آن سپاه شورشي را فرو كوبيد و چيثْـرَتَـخـمَـه را گرفت و او را به نزد من آورد.
سپس من بيني و گوشهاي او را بريدم و يك چشم او را در آوردم. او دستبسته بر دروازه نگاه داشته شد و همة سپاه/ مردم؟ او را ديدند. پس از آن، او را در «اَربَـئيرا» دار زدم. (تأکید از من است. در متن رلف نارمن شارپ به جای "دار زدم" در آخر بند فوق آمده است "به صلابه کشیدم"؛ یعنی "چوبی از مقعدش فرو کردم که انتهای دیگر آن از دهانش بیرون زده بود".)
منبع:
http://www.ghiasabadi.com/behistun2.html داریوش در این کتیبه ادعا میکند که هرکسی که دروغ گفته است را به دار کشیده. اما از ساختار این کتیبه پیداست که او هرکسی را که حکومت او را قبول نداشته دروغگو مینامد. این همان رفتاری است که در مورد جمهوری اسلامی آن را محکوم میکنیم. چطور است که وقتی پای داریوش به میان میآید این کتیبه نماد فرهنگ غنی ایرانی (؟) بوده و
داریوش ناگهان
کبیر میشود؟ اشکال حکومت جمهوری اسلامی این نیست که سعی دارد نظام مدینهالنبی را در جهان امروز پیاده کند، اشکال این نظام در این است که در تاریخ 1500 سال پیش گیر کرده است و نمیتواند خود را با زمان حال تطبیق دهد؛ از این نظر نظامی که براساس
کوروش پرستی و
داریوش پرستی هم پیریخته شود بهتر از این نخواهد بود.