هنر و چالش های ذهن هنرمند در تاریخThis is a featured page

هنر و چالش های ذهن هنرمند در تاریخ
نارین محمدی
در این مقاله هدف من بر این است که با توجه به بررسی گوشه ای از روند تاریخی ای که در آن شاهد نوزایی و تبلور هنرمندانی که در شکل دهی به این دوران - با توجه به ارئه ی آثار تاریخی - نقش بسزائی ایفا نمودند بپردازم. بحث را با چند پرسش بسیار مهم شروع می کنم:
1) نقش مسییحیت در روند پیشرفت کاری نقاشان چه بود؟
2) هنرمندان نقاش چگونه با توجه به شرایط زمانی و مکانی و اقتصادی توانستند در زمینه های مختلف نظیر؛ هندسه، معماری و ریاضی و غیره دست داشته باشند.
3) تفاوت هنرمند مسیحی با هنرمند مسلمان در چه بود؟
4) چرابعد از رنسانس از سده 18 به بعد دیدگاه هنرمند تغییر یافت و چه چیزی باعث شد تا دیگر هنرمندان از کارهای وقتگیر و طولانی دوری جسته و به کارهائی روی آورند که در مدت زمان کوتاه تری می توانست به بازار عرضه گردد؟
می دانیم که تا قبل از میلاد، آثار هنری بدست آمده فقط شامل کنده کاری ها و آثار دستی مردمان آن دوران بوده است. البته این در زمانی بود که هنوز مفهوم یکتا پرستی به آن معنایی که بعد از میلاد تبلیغ می شد در بین مردم شکل نگرفته بود. هرچند در سده آغازین دین مسیح هنوز باور به یکتاپرستی مشکل بود، اما نقاشانی در این دوران نمایان شدند که به شکلی خاص دین مسیحیت را با به پرده کشیدن توسط رنگ و بوم، تبلیغ می کردند. از آنجائی که دین مسیحیت برخلاف دین اسلام رشدی از پائین به بالا داشته، یعنی از جانب بردگان به اربابان تحمیل شده است، طبیعی بود که افرادی که این دین را تبلیغ می کردند از ابزاری بومی خود استفاده کنند. از آنجائی که هر دینی در ابتدای امر یک نوع زایش فکری است لذا واضح است که خبره ترین و روشنفکرترین افراد زمان به دین جدید روی آورده و آن را تبلیغ می کنند. در واقع برعکس باور رایج، من فکر نمی کنم که رواج مسیحیت و تحمیل آن بر کنستانتین توسط بردگان صورت گرفته باشد. رواج دین مسیحیت در اروپا در واقع شورش روشنفکران جامعه برعلیه نظام حاکم بوده است، هرچند عمل قیام را بردگان انجام داده اند. این روشنفکران هنرمند بودند که با رواج مسیحیت در قالب تابلوهائی که در آن به صلیب کشیده شدن عیسی نمایش داده می شد وسایر کارهائی از این دست، توانستند توجه مردم را جلب کرده و حتی از بین ثروتمندان و افراد با نفوذ حامیانی بیابند. در این میان بود که هر چند دوره بیزانس شمایل کشی ممنوع بود، اما یک سده بعد شمایل پرستان موفق شدند شمایل هائی را که در این دوران ترسیم کرده بودند رو کنند.
البته بررسی شخصیت شخص مسیح در تحریک مسیحیان به هنر و بعدها پذیرش کلیسا توسط مردم خود جای تحقیق دارد. فکر می کنم از روی تاریخ زندگی شخص مسیح و بررسی رابطه وی با اطرافیانش حدس بزنیم که خود او چه تأثیر عمیقی در بازیابی شخصیتش و بعدها در کلیساها و قبل از آن توسط هنرمندان داشته است. در مقابل باید این شخصیت را با محمد که نه تنها مبلغ که حاکم یک جامعه اسلامی بود مقایسه کنیم. فکر می کنم این دو حتی در سطحی ترین روابط آنچنان متفاوت بوده اند و این روابط بر روی روند زندگی اطرافیانشان تأثیر گذارده و می توانیم تفاوت شخصیت مسیحیان با مسلمانان را تا زمان زندگی پیامبرانشان تعقیب کنیم. من فکر می کنم حداقل نقشی که مسیحیت در گرایش مردم به دین و هنر داشته است – با توجه به نقاشی های بجا مانده از سده های آغازین میلادی تا قرن 18- این بوده است که در مجموع دین مسیحیت[1] به نفع هنرمندان تمام شده است. حداقلش این بوده است که رسم چهره ها و حالتهای مختلف از جمله به صلیب کشیده شدن مسیح گناه محسوب نمی شد و هنرمند می توانست ضمن اینکه با تبلیغ مسیحیت حمایت کلیسا را جلب کنند، سوژه ای مناسب برای کار کردن داشته باشد. و اینگونه بود که می بینیم و البته با مطالعه تاریخ هنر تعجب می کنیم که چرا هنرمندان آن دوران حاضر بودند سالها بر روی یک اثر کار کنند. به عنوان مثال نماز خانه سیستین که حاصل 40 سال کار مداوم و شبانه روزی میکلانژ بوده است. مسلماً هنرمند از جائی حمایت می شده است که با آسوده خیالی می توانسته کار کند، بدون اینکه دغدغه شکمش را داشته باشد. این عشق به کار از کجا ناشی می شود. در هر عرصه ای که در نظر بگیریم چه هنر، چه صنعت و چه علم وقتی که خالق اثر دغدغه ی مادی نداشته باشد حاضر می شود که تا آخر عمر به خلاقیت بپردازد.
من به این نتیجه رسیده ام که جدای از کلیسا حتی اکثریت مردم که دغدغه های کوچک مادی نداشته اند باسفارش دادن به هنرمند که مثلاً شمایلی مذهبی و حتی پرتره های خانوادگی آنان را بکشد، باعث دلگرمی هنرمند و پرکارتر شدن وی می گشتند.
در معماری که چون اطلاعات علمی آن زمان آنقدر گسترده نبود که آموختن همه آنها از یک نفر بر نیاید، خود این هنرمندان با آموختن یک سری قواعد ریاضی و تجربی به کار در این زمینه ها هم می پرداختند. از طرفی این کار فقط از هنرمند بر می آمد و چرا که او بود که بابت تبلیغ مسیحیت از جانب کلیسا حمایت می شد. اینگونه بود که هنرمند نقاش با آن دید زیبائی شناسانه اش تأثیر بسزائس در معماری های زیبای بجا مانده داشته است که اکنون ما از دیدن آنها کمال لذت را می بریم و به راستی چشمهایمان از دیدن آنها گرد و ذهنمان قاصر از درک آن همه ریز بینی و حوصله است.
این روند که مسیحیت هنرمند را پشت سر خود داشته است باعث شد تا مردم از دینشان به آنصورت که در اسلام اتفاق افتاد گریزان نباشند. چراکه کلیسا حداقل این سیاست را داشت که هنرمندان را با حمایت کردن به سوی خود بکشد. چراکه این هنرمندان بودند که نفوذی اساسی بر دید بصری و احساس عامه مردم داشتند.
اما چرا در اسلام هنر آنگونه که در دین مسیح رواج داشت، پایه ای نداشته است؟ چرا هنوز هم ارائه تصویری از محمد پیامبر گناه و جرم محسوب می شود؟ آیا این خود پیامبر نبود که با تعریف دین و روابطش منجر به زدن قفلی بر دید زیبائی شناسانه ملتش شد؟ اما چرا؟ من فکر می کنم این حتی ناشی از روابط پیامبر با زنانش بوده است. او در محدوده جغرافیائی ای زندگی می کرد که نمی توانست یک اثر هنری را درک نماید. او فقط در محدوده ای به سفر می پرداخت که مثل محیطی بود که خودش در آن می زیست و هیچگاه هیچ اثری از آثار هنری نبود.
در شرق برخلاف اروپا حتی تهیه مواد خام نظیر رنگ، کاغذ و غیره برای کار هنری با دشواری روبرو بوده است. امری که به علت جغرافیای خوب اروپا همواره در دست بوده است. از طرفی دیگر چون خاورمیانه به راحتی قابل نفوذ بود همواره درگیر شلوغی و جنگ بوده است. اروپا برعکس قاره ای است که نمی توان به سادگی در آن نفوذ کرد. از جنوب دریا و از شرق کوههای اورال چون دیوارهائی آن را احاطه کرده اند.
خلاصه اینکه دین در شرق چیزی برای بشر به ارمغان نیاورده است، بلکه آثار جراحت باری بر جای گذارده است که شرق خود هیچگاه نتوانست خالق سبک و صنعتی باشد.
اما مسئله مورد بحث دیگر بر می گردد به اواخر قرن هجده و اوایل قرن نوزدهم که از آن موقع تاکنون شاهد هنرمندانی بوده ایم که با مشکلات عمده اقتصادی مواجه بوده اند، بطوریکه هیچگاه نتوانسته اند همانند نقاشان دوره رنسانس آسوده خاطر به خلق اثر هنری بپردازند. نمونه بارز، رامبراند که بیشتر آثارش مراجعه به زندگی عامیانه مردم و اتوپرتره هایی چند و نیز چند پرتره از اطرافیان بود، بدون ارائه هیچ نماد مذهبی؛ اینگونه بود که هنرمندان وقتی که از قالب مذهب بیرون آمدند و دیدی جدید و آزادانه تری ارائه دادند حتی طرد شدند تا جایی که کوچکترین دغدغه اقتصادی آنان را آزار می داد. این امر منجر به این می شد که او حتی زندگی اش را به حراج بگذارد. چراکه دیگر کلیسا از آنان حمایت نمی کرد و تخصصها هم بین افراد تقسیم شده بودند. نمونه دیگر ونگوک است که عموماً به عنوان سمبل رنج و عشق به هنرش از او یاد می شود. ادعا می شود که در سی سالگی شروع به کار کرده و در 40 سالگی خودکشی کرده است. من فکر نمی کنم امکان داشته باشد که آدمی از سی سالگی شروع به کار کند و در عرض فقط ده سال این همه نبوغ از خودش نشان دهد. به نظر من اگر در تاریخ ما شاهد این امر هستیم به این دلیل است که تا سی سالگی کسی از او حمایت نمی کرد، لذا او نمی توانسته کارش را عرضه کند. تا آن تاریخ او مسلماً فعالیت هنری داشته است، اما کارهایش تماماً شخصی بوده اند. وقتی که او سی ساله بود برادرش بود که از او حمایت مالی می کرد. لذا او توانسته است آثارش را عرضه کند. مثلاً برای کارش وسیله تهیه کند؛ رنگ بخرد و از این دست. اما گویا شرایط سخت زندگی تا آن سن آنقدر روانش را نابود کرده بود که او نتوانست زندگی را تاب بیاورد. فقری که او در آن به سر می برد می توانست حتی برای او مشکل جنسی هم به وجود آورده باشد.
امروزه در خاور میانه بخصوص ما با این مشکل مواجه هستیم. جمعیت این افراد زیاد شده است. همه این افراد چون از جائی حمایت نمی شوند با مشکلات مادی و به تبع آن با مشکلات روانی ناشی از آن مواجه اند. البته تضاد طبقاتی شدیدی که در شرق بیداد می کند هنرمند را در چاله ای فرو برده است که در حین بیرون آمدن به چاهی عمیق تر فرو می رود و مسئله دیگر خود عقب ماندن از جنبش های هنری به دلیل حاکمیت یک سیستم دینی ارتجاعی است. مردمی که از دیدن و کشیدن یک تصویر زیبا محروم شده اند نمی توانند در مدت کمی تغییر چندانی بکنند. محمد تنها هنر مردم عرب را که پیکره سازی بود به خاطر ایده یکتا پرستی اش نابود کرد و تا به امروز هم دیگر شاهد هیچ نوع خلاقیت جدی در خاورمیانه نبوده ایم.
کسی که بخواهد در دنیای اسلام هنرآفرینی کند باید خیلی زرنگ باشد تا بتواند پیشرفت کند. برای اینکه حامی ندارد او دارد کاری را انجام می دهد که با دینش در تناقض است. هرچند امروزه اندکی از این ذهنیات در بین مردم کاسته شده است اما فایده چندانی نداشته چراکه این امر خود باعث شده تا ما از خود چیزی نداشته باشیم. امروزه این غرب است که همه چیز را تعریف می کند طوری که اگر در شرق خلاقیتی وجود داشته باشند باید مهر تایید آنها را دریافت کند تا در دنیا پذیرفته شود. این البته بد نیست چرا که امروزه تکنولوژی خود بخود بسیاری از مسائل را در خود حل می کند و بشر باید پذیرای این سیتم باشد وگرنه از قافله عقب می ماند. امروزه دیگر نیازی نیست تا ساعت ها و ماه ها پشت بوم نقاشی بنشینیم تا یک اثر هنری بیافرینیم، کامپیوتر همه این نقش ها را بر عهده گرفته و از این نظر با ما فرقی ندارد. تنها کاری که برای ما باقی مانده است این است که بهتر بیاندیشیم و سعی کنیم ایده های جدید و به درد بخوری در حافظه کامپیوترهایمان ذخیره کنیم. البته من به این هم خوشبینم که تکنولوژی تا حدود زیادی بر مشکل دین فائق می آید البته به شرطی که دست افراط گرایان و بنیادگراها در ساختار آنها دور باشد مبادا که یک روز کامپیوترها و رباط ها عملیات انتحاری انجام دهند و با وعده حوری های سیاه چشم (کشکش)[2]تمامی تکنولوژی را هم قرباتی این اسطوره سازند . البته بعید هم می دانم چرا که علم لااقل این خاصیت را داشته است که به خاطر اثباط خودش تا به حال به طرف کسی اسلحه نکشیده است.[3] علم و هنر این وجه اشتراک را با هم دارند که برای اثباط خود دست به کشتار نمی زنند و قدرت طلب هم نیستد. علم و هنر تنها چیزی که می خواهند آزادی بیان است نه قدرت طلبی. هنرمندان امروز هم دیگر نیازی به حمایت نهادهای مذهبی نخواهند داشت، چرا که علم با ساختار صلح جویانه اش می توااند این خلا را برای هنرمندان پر کند تا احساس نیاز او را به کلیسا هم از بین ببرد.


[1] - در اینجا قصد من دفاع از دین مسیحیت و نشان دادن بهتری یا کهتری یکی بر دیگری نیست بلکه فقط منظورم تفاوتهایی است که با هم در زمینه نحوه پذیرش آن توسط مردم داشته اند وگرنه ساختار ادیان یکتاپرست زیاد با هم تفاوتی ندارد.
[2] - امروزه دیگر همه می دانیم که "حوری" به معنای کشمش بوده است و با تفاسیر امروزی و آرزو و عقده مفسران و البته به بازی گرفتن مردم بیسواد هم آن را به زنان زیبا و سیاه چشم و غیره تعبیر کرده اند تا جایی که می بینیم اکثر عملیات تروریستی به خاطر همین وعده شهوت انگیزی که به مسلمانان می دهند، انجام می گیرد.
[3] - اگر به تاریخ علم بنگریم می بینیم که هیچگاه دانشمندان به خاطر اثبات تئوری یا ایده شان به روی هم اصلحه نکشیده اند. نوابغ تاریخ علم در دنیا تا جایی که توانسته اند از تئوریهای خود در قالب بحث دفاع کرده اند و این خود گواه این امر است که علم مهمتر و بهتر از ایدئولوژی است و گرایش افراد صلح طلب به سمت علم و تکنولوژی برخواسته از آن خواهد بود نه دین و بنیادگرایی.



peacefulplanet1
peacefulplanet1
Latest page update: made by peacefulplanet1 , May 19 2008, 10:10 AM EDT (about this update About This Update peacefulplanet1 Edited by peacefulplanet1

9 words added

view changes

- complete history)
More Info: links to this page
There are no threads for this page.  Be the first to start a new thread.